حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۵، ۱۸:۳۷ - یوشا آل ایوب
    خخخخخ

۲۹ مطلب با موضوع «خاطرات شغلنا!» ثبت شده است

۲۶
ارديبهشت

چند روز پیش مهندس پروژه بی مقدمه پرسید:

حاجی چرا ازدواج نمیکنی؟!

منم بی مقدمه و بدون لحظه ای فکر 

این سه تا جمله به زبونم اومد:

فرصتشو ندارم

امکانشو ندارم

موردشو ندارم


بعد از اون خیلی به چیزی که گفتم فکر کردم

چون معمولا جوابی برای این سوال ندارم

حداقل جواب روشن و صریحی ندارم!

  • حاجی ره
۱۷
ارديبهشت



اینم برد موسسه ما

با خط مبارک بنده!

اولین ماهی که شروع کردم به سختگیری در مورد ساعات کاری محققان

اون عدد هم 42 ساعته که اراذل و اوباش تا چشم منو میدیدن چهار یا دوشو پاک میکردن!

این ماه رسوندمش به 91 ساعت

خرداد دیگه پوستشون کنده است!


محض اطلاع حضرت بیوتکنولوژیست

محقق و کاربر آینده موسسه!

:)))

+ آزمایشگاه حضرتشان! (کلیک!)

  • حاجی ره
۱۷
ارديبهشت


میدان تیر فلان جا!

موقعی که مربی آموزش نظامی بودم!!!


هدیه به مهندس کماندو: 

خانم مهندس!

که علاقه اش به سلاح و جنگ افزار تعجب و تحسین منو برانگیخت!


+ پادگان آموزشی ایشان (کلیک!)


  • حاجی ره
۱۵
ارديبهشت
خودمون که داماد نشدیم
ولی داریم میریم پردیسان واسه رفیق تازه دامادمون
خونه نوشو بشوریم و بسابیم
تا آخر شب حامّمالی!!!
والا...
  • حاجی ره
۱۴
ارديبهشت

هر موقع سرت شلوغه و کار داری

همین جور پیشنهادای رنگی پنگیه که میاد:

عقیدتی سیاسی ... بهم زنگ زده و خواستن برم ...

خوابگاه دانشجویان دکترای صدا و سیما واسه پنج شنبه جمعه ها دعوتم کردن

استاد زبانمون دعوت کرده دانشگاه تهران همایش ...

موسسه تور رایگان نمایشگاه کتاب تهران گذاشته با بن!

واسه آموزش زبان فارسی به طلاب خارجی دعوت شدم

حرم پیامک داده واسه مربیان تربیتی ویژه اردوهای دانش آموزی

ثبت نام ارشد و دکتری ... ویژه طلاب

...

پ.ن:

اینا فقط پیشنهادای دنیای حقیقی طی دو هفته اخیر بود

پیشنهادات دوستان مجازی

که گاه در حد لالیگا بل فوقهم میباشد

رو کجای دلم بزارم؟!


+ خدایا!

بیست و چهار ساعت ما را هفتاد و دوساعت بفرما...

  • حاجی ره
۱۲
ارديبهشت

یکی یادش بود ما هم یه زمانی معلم بودیم و معلمی میکردیم! 

هعی روزگار...


فرستاده شده در ۱۲ اردیبهشت ۹۳، ۱۴:۲۸:۰۴ برای مطلب نمایش ویرایش الحسودیه (نظرات این مطلب)
روزتون مبارک                                                                                        (کامنت خصوصی!)
خصوصی حذف


پ.ن:

چه معلم سخت گیر و محبوبی هم بودیم!

  • حاجی ره
۰۹
ارديبهشت

با عرض سلام خدمت تمامی دوستان

از خرید و حرم بر میگردم

دعای توسل به یادتون بودم

این چند روز علاوه بر مشغله زیاد و نبود لپ

حالم نیز اندکی گرفته بود

واسه همین کامنتهای مهربانانه شما دوستان جواب داده نشد

دست و دلم به هیچ کاری نمیرفت از جمله آپ و جواب

ولی مرتب کامنتارو میخوندم و زیر و رو میکردم

بلکه اندکی حالم عوض و بهتر بشه

کم حوصله شدم

زود از کوره در میرم

حوصله حرف و صحبتو ندارم

...

بیچاره محققا!

***

به فکر بودم که پس فردا یه سفر دو سهروزه برم

که بهصورت غیرمترقبه افتاد فردا صبح زود

به هیچکس هم نگفتم دارم میرم

نه خونواده

نه ه.خ

نه محققا و موسسه

تازه واسه فررا قرار جلسه هم گذاشتم که اگه خودم نباشه اصن تشکیل نمیشه!!!

خدای مارو ببخش

***

پ.ن:

توی این هفته

حداقل شیش هفت نفر

باهام به صورت خصوصی و عمومی صحبت کردن

که چرا مجرد موندی

وکاری نمیکنی و ..

خلاصه حال مارو حسابی با حفاشون کردن توقوطی

دو تا ا صمیمترین دوستام هم ایام عید ازداج کردن

و الان دار کاارت های عروسیشونوپخش میکنن

به من هممکه صمیمیترین وستشون بوم تو ای ده سال

بهجرم تجرد کارت عروسی ندادن

وبهدعوت زبانیو شفاهی اکتفا کردن

با این ضاع دیگه حالی واسه آدم میمونه؟!

والا...

  • حاجی ره
۰۷
ارديبهشت

تقدیم به همه شمالیا:

مخصوصا اون قسمتش که میگه:

"خرج من نواحیها من لایحصی کثره من اهل العلم و الادب و الفقه"

ترجمه حاجوی:

به قدری عالم و ادیب و فقیه از این نواحی (شمال!) برخاسته که به حساب نمیآید عددشان!


کیفیت بالاتر (کلیک!)


تقدیمی به تمام مهندسا

اعم از برق و مرق و کامپیوتر و عمران و غیره

مهندس دیگه! مهندس!

(کسی که نظم عالم را به هم میزند!)

:)))))

+ رفته بودیم آبشارهای شوشتر

بقایای اولین نیروگاه برق ایران رو دیدیم

مهندسین گرام رو یاد کردیم!


  • حاجی ره
۰۷
ارديبهشت
مرتب بالا سر محققا میرم
سوالی داشته باشن جواب میدم
کارشون رو میبینم
و یه تیکه ای چیزی میندازم بهشون
دیدم سر یکی از بچه ها پایینه
رفتم بالا سرش
به شوخی میگم: با موبایلت بازی نکن!
جواب نمیده
بغل دستی هم توجهش جلب میشه
نگاش میکنیم
آروم خوابیده...
میرم سر کارم
  • حاجی ره
۰۳
ارديبهشت


در جواب دوستی:

بنده چند سالی

در یک موسسه خصوصی

تحت نظر استادی از اساتید

ویراستاری فنی و ادبی کار میکردم!

اما کار ما معمولا کتب مذهبی و فرهنگی بود

نه ادبیات و رمان!

استعداد خوبی داشتم در ویراستاری 

بعلاوه علاقه فراوان!

و فکر میکردم راهمو پیدا کردم...

چند تایی از کتابهای توی بازار هم

که شهرت نسبتا خوبی پیدا کردند

از زیر دست بنده رد شدن!!!

هرچند اسم من پشت جلد هیچکدومشون نیومد!

&

به اندازه ده درصد رمانهای خارجی که خوندم رمان ایرانی نخوندم!

کلا با داستان نویسی ایرانی مشکل دارم!

ایضا فیلم ایرانی!

تنها کتابهای ایرانی که خوندم

در ایام جاهلیت کتابهای کت و کلفت و بی پایه ذبیح الله منصوری بوده

بعلاوه تمام کتابهای مربوط به جنگ و دفاع مقدس!

و در ایام طلبگی هم از بین کتاب های ایرانی

تمام کتابهای رضا امیرخانی و مصطفی مستور رو خوندم

بعلاوه کتابهای دفاع مقدسی فراوان

از مرتضی سرهتگی و داود امیریان و ...

&

خوشحال میشم نوشته هاتونو بخونم

البته به شرطی که نظرمو نخوایین!

:)))

اگه حجمش هم خیلی زیاد نباشه

دوستان نویسنده زیادی دارم

که بتونن در موردش نظر کارشناسی بدن!

  • حاجی ره