حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۵، ۱۸:۳۷ - یوشا آل ایوب
    خخخخخ

۴۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

۳۱
ارديبهشت

پریروز از کلاسی برمیگشتیم با دوستی

حاشیه خیابون منتظر تاکسی...

یهو یه سایه ای با سرعت از پشت سر بهمون نزدیک شد

و داد دوستم

و کشیدن من به سمت پیاده رو

و لباسی که جر خورد

و وانتی که با سرعت زیاد دنده عقب میومد 

دو متر بعد از جایی که لحظاتی پیش ما بودیم توقف کرد!

یعنی لباسم جر نمیخورد 

خودم باس زیر وانت میبودم جر خورده!!!


+ چند وقت پیش دوستی میخواست

رمز وبشو بهم بده

که اگه خدای نکرده اتفاقی افتاد

دوستان بی خبر نمونن و فحش و لعنت نفرستن بی خبر از واقعه!

گویا مرگ خیلی نزدیکه...


++ میگه: ببخشید لباستو پاره کردم

میگم: بهتر از اینه که الان کفن پوشیده بودم!


+++ لباسم از خط اتوش یه وجبی جر خورد

البته بشدت نازک و آماده جر بود

بعد از چهار پنج سال پوشیدن!

جوری که رنگ استرش پررنگتر بود از بس رویه اش آفتاب خورده بود!


++++ هدیه دوستی طلبه بود

سید و اصفهانی

همون اوایل طلبگی

یادم نیس چی شد که لباسشو گرفتم پوشیدم

بعد که خواستم بهش برگردونم هدیه داد به خودم


+++++ چند روز پیش برنامه ریخته بودم

که با همین لباس برم خواستگاری

تمیز و مرتب و قشنگه

اما خب عمری ازش گذشته...

که از همون اول خانواده عروس دندان طمع از ما بکنن

قسمت نبود...


++++++ دختری هس که یه لباس رو چهار پنج سال بپوشه؟!


+++++++ هن لباس لکم و انتم لباس لهن

موندیم لخت و بی لباس

والا...

  • حاجی ره
۳۱
ارديبهشت

میانگین بازدید:

333 نفر

  • حاجی ره
۳۰
ارديبهشت

عمر سایت:

444 روز

  • حاجی ره
۲۸
ارديبهشت
دوست دارم یه هفته برم تو کوه زندگی کنم...
  • حاجی ره
۲۸
ارديبهشت
بشدت خسته ام
خستگی ای که نه با چای رفع میشه نه خواب
دلیلشو هم میدونم
یک ماهه خودم رو غرق در کار کردم
صبح ظهر شب
اینقدر سرکار میمونم که یا موسسه تعطیل بشه
یا سردرد بگیرم
خونه هم که میام
باز کتاب و تحقیق و نسخه
حوصله ام که تموم میشه
رفقا رو با زور و منت میارم خونه
که به انگیزه بودن اونا باز ادامه بدم


دهها طرح و پروژه ناتمام سنگینی میکنن رو ذهنم
تازه دارم به حرف استاد میرسم که میگفت
تا پروژه های قبلیتو تموم نکردی
چیز جدیدیو شروع نکن
چشم باز میکنی میبینی شدی مثل من
که صدها مقاله و دهها طرح و پروژه نیمه تمام داری
با چند گونی و کارتن فیش و نوشته
اینجوری اعتماد به نفستو هم از دست میدی
هر پروژه ای که تموم نکنی
ذهنت یه شکست واست ثبت میکنه...
  • حاجی ره
۲۸
ارديبهشت
چند روزه دارم به این فکر میکنم که
دو سال پیش که سخت مشغول آموختن کتابشناسی و نسخه شناسی و فهرستنگاری نسخ خطی بودم
بزرگترین آرزوم این بود که یه نسخه خطی رو تو دستام بگیرم و ورق بزنم
و به هیچ وجه جور نمیشد
هرچقدر این در و اون در زدیم
دریغ از یه نسخه

الان یک هفته اس دقیقا دور و بر رختخوابم
نزدیک سی تا نسخه خطی رو هم چیده شده
و فرصت رسیدگی بهشونو ندارم...

+ داشته های امروزمان, آرزوهای دیروزمان هستند
فراموش نکنیم...
  • حاجی ره
۲۸
ارديبهشت
گوشیم تو موسسه موقع وصل شدن به نت
پیام عدم تایید اعتبار میده
هرکاری هم کردم و کردند مهندسین دس پا چلفتی موسسه
درست نشد...

+ البته یکی از همسایگان خیر موسسه نتش رمز نداره
اما حیف که اسلام دست و پای مارو بسته
  • حاجی ره
۲۸
ارديبهشت
میگم:
نمایشگاه چه خبر؟
میگه:
بدددد
رسما دیگه دخترا خودشونو بشکل هیولا درمیارن!
من که میترسیدم از کنارشون رد شم
بهم تجاوز کنن یهو
  • حاجی ره
۲۱
ارديبهشت
رفقا مشکوک شدن
دارن با هم صحبت میکنن
میگن
حاجی هیچیش شبیه متاهلا نیس
نه مثه بقیه همش سرش تو گوشیه و یه کناری
نه هعی پای تلفنه
تیپشم که هیچ عوض نشده...
نکنه اصن متاهل نشدی و مارو سرکار گذاشتی؟؟؟

  • حاجی ره
۲۱
ارديبهشت
بارها از پ.خ گفته ام
با یکی دو هفته فاصله از هم دنیا اومدیم
با هم درس خوندیم
با هم از مدرسه میومدیم
سالهای سال...
صدها ساعت موتور سواری تو نیمه های شب...
اون رفت دانشگاه من حوزه
اون دکتراس و من سطح دو حوزوی
بازم تعطیلات هر موقع با هم شهرستان بودیم
صبح های زود میرفتیم آش میخوردیم
شبا دیر وقت موتور سواری تو جاده های خلوت بیابون


چند ماه پیش ازدواج کرد
چند باری اومد قم
فامیلای خانمش اینجان
و سرمایه گذاری های پدرخانمش ایضا
ولی حتی خبر نداد که من قمم بیا همو ببینیم

+ به خاله ام میگم
نمیدونم این تاهل با آدما چیکار میکنه
این پ.خ دیگه واسه ما پ.خ نمیشه!
  • حاجی ره