حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۵، ۱۸:۳۷ - یوشا آل ایوب
    خخخخخ

۶۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

۳۱
مرداد


دوستی متنی رو خواسته بود 

برای نمایش در صفحه نخست سایتهای سلفی که زحمت هکشو کشیدن!

من اینو پیشنهاد میدم:


عربستان سعودی در سایت رسمی وزارت اوقاف خود 

اعترافی تاریخی را اعلام کرده است:

رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد تفسیر 

"اولئک هم خیر البریة" (آنها بهترین مردمند!) 

در آیه 7 سوره بیّنه به امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:


" أَنْتَ یَا عَلِیّ وَشِیعَتک "

 "یا علی! خیر البریه تو و شیعیانت هستید"


و این هم متن اصلی و لینک ان:

یَقُول : مَنْ فَعَلَ ذَلِکَ مِنْ النَّاس فَهُمْ خَیْر الْبَرِیَّة .
وَقَدْ : 29208 - حَدَّثَنَا اِبْن حُمَیْد , قَالَ : ثنا عِیسَى بْن فَرْقَد , عَنْ أَبِی الْجَارُود , عَنْ مُحَمَّد بْن عَلِیّ  { أُولَئِکَ هُمْ خَیْر الْبَرِیَّة }  
فَقَالَ النَّبِیّ صَلَّى اللَّه عَلَیْهِ وَسَلَّمَ : 
" أَنْتَ یَا عَلِیّ وَشِیعَتک "

http://quran.al-islam.com/Page.aspx?pageid=221&BookID=13&Page=598

پ.ن: 
برای مشاهده مطلب در صفحه اصلی لینک به سه سطر آخر آن نگاه کنید!


  • حاجی ره
۳۱
مرداد

خیلی بامزه بود! 

حرف دل ماهم هست خب!

والا...

http://alonelylife.blogfa.com/post/36


یکی دیگه هم رفت

البته به امید این که خوشحال برگرده

http://gissss.blogfa.com/


منو که خیلی به فکر فرو برد

همیشه عاشق آدمای کهنسال بودم!

http://talabesobhan.mihanblog.com/post/45


خوشم میاد تنها نیستیم تو جهان!

والا...

http://room13.blogfa.com/post/211


دلم سوخت!

یعنی این آرش ازدواج کنه

انگار من کردم!!!

http://arashshah.blogfa.com/post/628


چه طرز فکر قشنگی!

خوبه که هنوز تو دخترا همیچین تفکراتی هم وجود دارد!

(قبوله! تو پسرا اصلا نیست!)

http://nikolaa.blogfa.com/post/339


  • حاجی ره
۳۰
مرداد

داره عادتم میشه که شبا ساعت یک یک و نیم که میشه 

شروع کنم به خوندن وبلاگ دوستان 

تا دو دو و نیم تمومش میکنم 

معمولا پسست هم میذارم با تیک ثبت موقت 

تا اولین فرصت با لب تاپ بیام و تصحیح و ثبتشون کنم 

دیگه ببخشید اگه تو وبلاگ دوستانتون بر فرض حضورمان! نشان از آپ داریم و آپ نیستیم.

  • حاجی ره
۲۹
مرداد


                  

نصفه شبی نشستیم 

با یکی از رفقا انیمیشن دیدیم بعد از مدتها 

"حمله به ترا"

یاد وال ای افتادم 

یه شخصیت روبات داشت شبیه وال ای فقط پیشرفته تر!

اما هیچ حس و حال عجیب و عاطفی اونو نداشت!

ولی...

عجب تخیلی داشتن تو طراحی شخصیتهای فضایی!

درختها و پرنده های عجیب و غریب

والهایی که تو هوا پرواز میکنن 

و ...

هیچ گره خاصی نداشت

و زیادی کودکانه بود واسه یه حاجاغا!!!

والا...

  • حاجی ره
۲۹
مرداد

رفتم در خونه یکی ار رفقای درجه یکی که عاشقشم

اینقدر این بشر پاک و ساده و به فطرت نزدیکه که حدّ نداره!

...

حاجی بیا تو!!! 

نه! فقط اومدم این کتابتو پس بدم! 

بیا تو! 

مزاحمت نمیشم!

بدون این که جواب بده راه میافته و میره داخل! 

پشت سرش میرم!

صداشو آروم میکنه و میگه:

خواهر خانمم اینا اینجان! 

خانمم کاری به کارم نداره! 

میریم تو اتاقی که کتابخونه طفه

کتابخونه ای که تا سقفش قفسه کتابه 

یه ضلع اتاق فقط دیوان شعراست!

میگه: 

حاجی میخوای یه نظر خواهر خانمم رو ببینی؟! 

ول کن مهدی! 

چرا؟! 

بیا دیگه!

نه جون مهدی! بیخیال!!

...

(چیه؟! منتظر بقیه شین؟! گفتم که بیخیال!!!)

:)


پ.ن: 

خانم خودش حافظ قرآنه!

از همون موقعی که ازدواج کرد اصرار میکرد من خواهر خانمشو بگیرم

تا الان که بچه اش فشنگ حرف میزنه!

  • حاجی ره
۲۹
مرداد

حوزه علمیه چون چشم نداره راحتی و آسایش طلبه هارو ببینه

هر سال تابستونها طبق برنامه از پیش تعیین شده!

سه چهار تا کتاب عربی و فارسی

در موضوعات تفسیر و عقاید و رجال و ... 

با یه لبخن ملیح میذاره جلو طلبه ها

میگه شهریور بیایید امتحانشو بدید!!!

بابا مگه تعطیلات نیست؟!

تعطیلاتشم که واسه ما کار و تبلیغه!

امتحانت دیگه چیه؟!

هیچی دیگه

یه ماه مونده به مهر

باید بیاییم تو این ظلّ گرمای قم 

صب تا شب 

کتاب بخونیم بریم امتحان بدیم

کتاب بخونیم بریم امتحان بدیم!

کتاب بخونیم بریم امتحان بدیم!!


پ.ن: 

ببخشید اگه نشد همه کامنتارو جواب بدم!

پ.ن2: 

امتحان امروزو ترکوندم!

فک کنم فقط یه تستی رو اشتباه زدم!

  • حاجی ره
۲۹
مرداد

همیشه تو زندگیم دوستان حقیقی مجازی میشدن!

(با تاهل! و کمرنگ شدنشون تو دوستی های قدیم!)

اما دیشب چند تا دوست مجازی واسم حقیقی شدن!

ازشون ممنونم!


پ.ن:

سوال ممنوع!

  • حاجی ره
۲۹
مرداد

زندگی طلبگی زندگی با پارادوکس هاست!

یه روز گرسنه یه روز پیتزا دلفین!


پ.ن:

اومدم خونه دوستم

میگه: حاجی مرددم یه چیو بگم یا نه!

میگم: بگو! من تحملشو دارم!

میگه: صبح رفتیم کله پاچه!!!


پ.ن 2:

دنبال راه انتقامم!!!

  • حاجی ره
۲۷
مرداد


چند روز پیش

یکی از رفقای روحانی داشت از زاهدان میومد

تماس گرفت: حاجی خونه ای؟

گفتم: نه!

با خونه مون تو شهرستان هماهنگ کردم شبو برن اونجا

شام و خواب و صبحانه!

الان اومدن قم!

امشب زنگ زد بیا بریم جمکران!

تو راه گفت: پیتزایی خوب قم کجاست؟!

گفتم: پیتزا دلفین فلکه میثم!

رفتیم!

به صرف:

سوپریم

ماجیک

و پپرونی!

(تاکید میکنم: دعوت بودم ها! یه قرون هم خرج نکردم)


پ.ن1: 

اینم عکسش:

اینم از این!


پ.ن 2:

تو نیکی میکن و در قم بینداز!

خداوند در "دلفینت" دهد باز!


پ.ن3:

جمکران هم پر!!!

  • حاجی ره
۲۷
مرداد

عاغا ما فقط گوشه های قشنگ رندگی طلبگی رو داریم اینجا به نمایش میذاریم ها!

تعمیم به کل ندید!

غذای سربازی که این یه ماه تبلیغ تو پادگان خوردم از غذای حوزه بهتره!

به یه درجه دار و خیلی از سربازا هم گفتم

هرچند هیچ کدوم باور نکردن!!!

چه بسیار رفقای ما که مشکل معده پیدا کردن به خاطر همین غذاها!

من خودم این چند سال آخر دیگه غذاهاشونو نمیخوردم

و وعده غذاییمو به دو وعده تقلیل دادم

و تا همین پارسال هم تماما دو وعده ای بودم!


پ.ن 1: 

زشته من بیام از روزها و شبای گرسنگی مفرط خودم تعریف کنم که

از نون و رب گوجه خوردن ها!!!

دوست متاهلی داشتم که میگفت هفته آخر هر ماه ناهار ما نون تازه است و رب!

پ.ن 2:

از شهید مطهری نقل میکنن: اول هر ماه که شهریه شو میگرفت 

دو سه روز اولو هر روز میرفت کباب میخورد

بعد تا آخر ماه نون خشک میخورد!

پ.ن 3:

واسه تحمل این غربت و عزوبت و تحمل سختی های طلبگی 

و بار سنگین الهی که بر دوش داریم!!!

این سورپرایز های هفتگی و ماهانه ضروریه!

باور کنید!

پ.ن4:

بعد هم! این چیزا رو همه طلبه ها نه دسترسی دارن

و نه اصن دنبالشن!!!

ما جنگولک بازیمون زیاده!

(هر سال هم میخواستن از حوزه اخراجمون کنن! امام زمان عج نمیذاشت!)

  • حاجی ره