حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۵، ۱۸:۳۷ - یوشا آل ایوب
    خخخخخ

۶۵ مطلب با موضوع «نصایحنا الشریفه!» ثبت شده است

۲۵
ارديبهشت

خوابها دو دسته ان:

خوابهایی که بهشون میگن اضغاث احلام

همون الکی و مزخرف خودمون!

و یه سری دیگه خوابهایی که بهشون میگن: رویای صادقه

یعنی خوابهایی که برگرفته از واقعیت و حقیقت باشن

به نظر بنده خوابهای دسته دوم یعنی صادقه سه دسته ان:

(البته نمیدونم این دسته بندی از خودمه یا طی مطالعاتم کسب شده)

۱: خوابهایی که خبر از گذشته میدن

گذشته واقعیتی است که اگر تمام زوایای اون پنهان نباشه اکثرش هست!

گاهی اوقات خدا توفیق میده و میشه توی خواب گذشته رو عینا و دقیقا همانگونه که بوده و اتفاق افتاده مشاهده کرد

همچون بزرگانی که واقعه کربلا را در خواب از اول تا اخر یا قسمتیشو دیدن

حالا ممکنه کسی گذشته خودشو ببینه یا مثلا اجدادشو یا حتی گذشته و تاریخ کشورش و ...


۲: خوابهایی که خبر از آینده میدن

این نوع خوابها که معمولا بسیار هم مورد توجه افراد قرار میگیرن

به دو صورت رخ میدن:

صریح یا سمبلیک

خبر از آینده صریح:

خبر از آینده گاه به صراحت و شفافیت در خواب رخ میده

مثلا یادمه یه روز تو حجره با دوستی نشسته بودیم

ایشون روشون به سمت در حجره و حیاط مدرسه بود

بارون هم شروع کرد به اومدن نم نم

یهو خشکش زد

بهش گفتم چی شد؟!

گفت:

همین صحنه رو من دیشب تو خواب دیده بودم

تو اینجا نشسته بودی

بیرون بارون میومد و ...

یعنی دقیقا صحنه ای که قراره در آینده رخ بده رو فرد مشاهده میکنه

که اینجور خوابها نیازی به تعبیر و تفسیر نداره


خبر از آینده سمبلیک:

گاه در خواب حوادث و وقایع آینده به ما نشون داده میشه

اما نه به صراحت بلکه با رمز و راز فراوان

مثلا بنده زمانی که دبیر و معاون فرهنگی یه دبیرستان بودم

از جمله برنامه هام خوندن روزانه یه حدیث کوتاه بود

از روی دفترچه ای که ویژه برنامه های صبحگاه بوث

و همه بچه ها داشتن یه نسخه از اونو

شبی خواب دیدم دفترچه سر صف از دستم افتاد روی زمینی

که یه کم آب هم جمع شده بود

هر چقدر خم شدم که برش دارم نمیتونستم

دستم بهش میرسید اما هر چی چنگ میزدم که برش دارم

نمیشد برش داری...

صبح هرچی به تعبیرش فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم

اون روز سر صف هر چقدر دفترچه رو گشتم که حدیث رو پیدا کنم

نتونستم!

روش ما این بود که یه حدیث رو طی هفته تکرار میکردیم

اما هر چی دفترچه رو ورق میزدم اون حدیث رو

که روزای قبل هم خونده بودم پیدا نمیشد

بچه ها به تکاپو افتادن و دفترچه های خودشو دادن بهم

باز پیدا نشد و ...

خلاصه!

تعبیر خواب دیشب ما معلوم شد

اما چون به صورت سمبلیک این واقعیت رو نشون داده بود

نتونستم پیشاپیش ازش مطلع باشم

و به فکر چاره!

اینجاست که محتاج علم تعبیر خواب و اونایی که تعبیرخواب بلدن

و معروفن به معبر میشیم.

۳: دسته سوم خوابها هم واقعیتهای درونی انسان رو بهش تذکر میدن

حالا این انسان میتونه خودش باشه یا دیگری

خوابایی که انسان در مورد دیگران میبینه

و اونا رو در حالت خاصی مشاهده میکنه

خوب یا بد

مثل خوابهایی که در مورد اموات میبینن

یادمه برای اولین بار که رفتم هییت بوشهری های قم

منبری از مردم خواست که به هییت کمک کنن

ما هم از حال و هوای معنوی اونجا

و خدمات خیلی خوبی که به مستمعا میدادن خوشمون اومد

و به نسبت جیب طلبگیمون یه پول نسبتا درشتی دادیم

همون لحظه یاد پدربزرگم افتادم

که جزو مداحا و پامنبری های قدیم شهرمون بود

و ثوابشو اهدا کردم به روح ایشون

همون شب در خواب دیدمشون که روبروی من ایستاده بودن

و داشتن بهم نگاه میکردن

بدون اینکه حرفی بزنن

چهره شون همون چهره کهنسالیشون بود

اما دیگه کمرخمیده نبود و صاف ایستاده بود

یه اورکت امریکایی سبز که اوایل انقلاب میپوشیدن هم داشت

که خیلی تمیز بود اما کهنه و ساییده بود لبه هاش

...

همون طور که میبینین این خواب از نوع سوم

ترکیبی از صراحت و سمبلیکه

تشکر و رضایت پدربزرگ از حضور و نگاهش

و اوضاع مناسبش اون طرف از قامت صاف و لباس تمیزش برداشت میشه

اما چرا لباسش کهنه و ساییده بود؟!

...


پ.ن:

پست مینیمال ندیدی مگه؟!

والا...

  • حاجی ره
۲۵
ارديبهشت

مصاحبه موکول شد به شنبه

و این یعنی به فنا زفتن جمعه

با ادامه سردرد عصبی...


ممنونم از 

محبتهاتون

دعاهاتون

نذرهاتون

...


همچنان سردردی داریم

که از ظهر شروع میشه

و مارو از هر کاری میندازه

شدیدا بیحوصله

عصبی

فقط دراز کشیدم

و یا خوابم یا دارم هعی پهلو به پهلو میشم

تا حدی که جواب زنگ و پیامکها رو هم نمیدم

این یکی دو روزه مارو عفو کنید

ولی این نیز بگذرد

فقط خدا کنه

به دعای خیر دوستان

به خیر و خوشی بگذره...


+ امشبم توفیق بشه

و این سردرد بزاره

میرم خونه استاد الهی

دعاگوییم اونجا عزیزان رو...

  • حاجی ره
۲۳
ارديبهشت

این پست بنا به درخواست مکرر بعضی از کاربران ایجاد شده

امید است که مورد توجه و استفاده تمامی عزیزان قرار گیرد:


اگه کشیدن لپ شمارو راضی نمیکنه

و مصرفتون بالاتر از ایناس

باید برین تو کار گازیدن

همون گاز گرفتن

و از اونجا که هیچ بچه عاقلی لپشو نمیده شما که گاز بگیرین

(البته سه قلوها این خریت رو میکردن!!!)

بایستی تدابیری اندیشیده شود 

که هدف با پای خودش بیاد تو تله

بنده پرکاربردترین و ساده ترین شیوه رو محضرتون ارایه میکنم:

حس مهم بودن به خودتون بگیرین

با نگرانی به چپ و راس نگاه کنین

و از هدف بخوایین که بیاد تا رازی رو باهاش در میون بزارین

سرتونو ببرین جلو

انگار میخوایین در گوشش یه چی بگین

ترجیحا یه دستتونو هم بزارین رو شونه اش

که بتونین یه دل سیر گاز بگیرین

و زود در نره هدف!!!

در این حالت لپ مورد نظر

خودبخود به سمت دندانهای از پیش تیز شده

و دلهای از قبل صابون زده شما نزدیک شده

نزدیک شده

فقط کافیست

فرصت را غنیمت شمرده

به جای زمزمه کردن در گوش

لپ رو بچسبین و حالشو ببرین!


پ.ن:

با فریاد و فرار هدف بعد از گاز گرفته شدن

خودتونو اصلا نبازین

معذرت خواهی کنین

و بگین واسه جبران حاضرین یه راز واقعی رو بهش بگین

مطمین باشین هدف مذکور باز خر شده

و لپشو با پای خودش پیش دندونای شما میاره

بنده خودم صدها بار سه قلوهارو اینجوری دوباره و سه باره حتی

گاز گرفتم چه گاز گرفتنی

والا...


+ الهی تقبل منا...

  • حاجی ره
۲۳
ارديبهشت

البته خدمت دوستان عرض کنم که

در هر کاری احتمال شکست و ضایعگی هس

و حتی حرفه ای ترین افراد هم تو کارشون سوتی میدن

و این یه امر کاملا طبیعیه

از باب مثال

موقعیت:

ورودی حرم امام رضا علیه السلام

باب طبرسی

حاجی و دوست گرام در حال مشرف شدن به زیارت

حاجی: بچهه رو ببین

~ :خب؟!

حاجی: خب و کوفت! لپاشو ببین!

~: دیدم!

حاجی: فقط دیدی؟! من باس برم لپاشو بکشم

~: حاجی خربازی در نیار! بچه خوابه

حاجی: خواب نیس! سرشو گذاشته رو شونه باباش! چشاش بازه

لپشو بگیریم و بریم!

~: نکن حاجی! آبروریزی میشه

حاجی: چنون لپی واست بگیرم خود بچهه نفهمه

~: حاجی نکن زشته بیا بریم

حاجی: هیشکی نمیفهمه اولا

یه دقیقه هم بیشتر طول نمیکشه

...

چند دقیقه ای پشت سر پدر هدف مربوطه رفتیم

و کم کم فاصله خودمو با هدف کم کردم

دوست نا رفیقمون هم که از همون اول خودشونو کنار کشیدن از پروژه

دقیقا پشت سر باباهه بودم 

بچهه رو نیگا میکردم و میخندیدم

از بس ناز و بامزه بود

اونم تپلی!!!

با اون چشای سیاش زل زده بود که حاجاغا چیکار داره!

عاغا در فرصت مناسب چنان لپی ازش کشیدم

که اصن دل امام رضا شاد شد!!!!!!!!!

با دلی آرام و خاطری آسوده و قلبی مطمین از پدر مربوطه جلو زدیم

و رفیقمون هم به ما پیوست

داشتیم در مورد درصد تحقق اهداف عملیات صحبت میکردیم

که صدای صحبت و  خنده های زیرلبی از پشت سر توجهمونو جلب کرد

برگشتم عقب دیدم

اون خانم جوانی که از اول ورودی حرم پشت سر ما داشت میومد

خانم اون عاغا و مادر بچه بود!


پ.ن:

من موندم چه معنی داره خانم اینقدر عقبتر از عاغاش راه بره!

والا...


  • حاجی ره
۲۳
ارديبهشت

درسته که ما پدر به معنای والد و صاحب فرزند نشدیم

لیکن دلمون لبریز از عشق به کودکانه

هالا حر چند کودک و فرزند دیگران!!!

شاهد مدعا عکسهای آلبوم خانوادگیه که پره از عکسهای بچه های مردم!

که همیشه ملت به امید من و داداشم که عاشق کوشولوها بودیم

می اوردن خونه مون ول میکردن!

والا...

ایضا در کوچه و خیابان هم دلمون واسه این فرشته های زمینی غنچ میره

و اصن بچه نازی میبینیم دیگه هوش و حواس نمیمونه واسه عآدم

اینه که جهت تسکین این آلام و رسیدن به آرزوها هر چند به اندازه گرفتن لپ یه بچه باشه

دوره های چریکی و عملیاتی زیادی رو گذروندیم

که چجوری باس لپ یه بچه را در انظار عمومی کشید که

اولا آبروی روحانیت معزز حفظ بشه

دوما والدین و اطرافیان بچه متوجه نشن

دیگه اینقدر حرفه ای شدیم که لپ بچه رو در بغل مامانش میکشیم

جوری که مادر محترمه که هیچ

خود طفل معصوم هم نمیفهمه از کجا خورده!!!


حالا واسه دوستان یه چشمه خیلی کوچیک میاییم

که خوب بگیرن این نکته رو که بزرگان فرموده اند:

الاحتیاج ام الاختراع

ترجمه روان:

وقتی به چیزی نیاز داشته باشی حر چند کشیدن لپ باشه

چه ابتکارات واختراعاتی که این حاجاغاها نمیکنن!


ساده ترین و معمولی ترین حرکت جهت نیل به مقصود رو میگم که انجامش با کمی تمرین مثه آب خوردنه:

البته بایست به این دو نکته هم توجه داشته باشین که:

۱) این روشها ویژه افرادیه که دور از بچه های خونه و فامیل هستن و دیگه مجبورن به بچه های مردم رو بیارن

وگرنه برای کسی که تو خونه سه قلوهارو داره حرام موبد و موکده

۲) این روش ساده تنها قابل اجرا بر کودکانی است که میتوانند راه بروند و بغل پدر و مادر نباشن.


نحوه اجرا:

با مشاهده کودک مورد نظر

که احتمالا دست در دست والد یا والده گرام راه میروند

با حفظ آرامش و خونسردی کامل

مسیر خود را تغییر داده

له طوری که منتهی الیه مسیر شما مماس با هدف باشد

/ با فرض اینکه هدف از روبروی شما داره میاد/

دست سمت راست خود را به شکل چنگک در آورده 

و با احتساب قد کوشولوی هدف مورد نظر

در امتداد بدن خود به دقت تنظیم نمایید

حال با عبور تنگاتنگ و مماس از کنار هدف

در لحظه عبور طفل مذکور

به یکباره چنگکها را بر روی لپ هدف قفل کرده

سریعا رها نمایید!


توجه: از تند کردن قدمهایتان پرهیز کنید

که در صورت اعتراض کودک در مظان اتهام قرار نگیرید.

  • حاجی ره
۲۳
ارديبهشت
دوستانی که به صورت عمومی و خصوصی
اعلام میفرمایین که از حقیر سراپا تقصیر خوشتون نمیاد
که البته بنده هم اصراری بر خوش آمد همگان ندارم
ولی این که از ما خوشتون نمیاد
دو راه داره:
یا مارو نمیشناسین و خوشتون نمیاد
که اشتباهتون واضحه در این حالت
(ناخشنودب بدون شناخت)
یا میشناسین و خوشتون نمیاد
که در این صورت شناختتون
دو راه داره:
یا شناختتون غلطه
که باز خوش نیامدنتون انصاف نیست
(ناخشنودی ناشی از شناخت غلط)
یا شناختتون صحیحه
که باز در این صورت شناخت صحیحتون هم
دو راه داره:
یا مارو به خوبی شناختین
که در این صورت خوش نیامدنتون
نشان از انحراف فطرت طبیعیتون داره
(ناخشنودی از انسان خوب)
یا اینکه مارو به بدی شناختین
در این صورت
(ناخشنودی از انسان بد)
اگه از ما بدتون میاد
حق دارید
والا...
  • حاجی ره
۲۳
ارديبهشت

سی سال از خدا عمر گرفتیم

تا آخر طعم هدیه روز مرد رو چشیدیم

طعمی که شد جزو ماناترین طعم های زندگیم


+ همه عمر روز مرد کسی بهمون محل نداد که

جوون مجرد و عزب اوغلی رو چه به مردی؟!

و روز جوان هم یکصدا فرمودند: از سنو سالت

خجالت نمیکشی خودتو جوون حساب میکنی؟!


پ.ن:

به شترمرغ گفتن: بار ببر

گفت: من مرغم!

گفتن: خب پس تخم بزار

گفت: من شترم!

والا...

  • حاجی ره
۲۳
ارديبهشت

هفتاد و دو روز با شما همراه بودیم

و درین شب عزیز تعداد پستها 

از سیصد هم گذشت...

سیصد پست

خندیدیم

با هم گفتیم

و صحبت کردیم

همدل و همراه شدیم

فیض بردیم و فیض دادیم

با تشکر از همه شما دوستان عزیز

خواستم عرضه بدارم محضر مبارکتون

که زین پس بنده رسما از جوابگویی به نظرات

(نه اینکه قبلا خیلی پاسخگو بودم مثلا)

عذر خواسته و مجبورم وقت کمتریو

با شما بگذرونم و بیشتر به کارا و

تحقیقات و مسیولیت های

علمی و کاری خودم

بپردازم حداقل

تا مدتی

که

دوباره

سر و سامانی به

اوضاع خودمو کتابامو

درسام و زبانم و شغلم و ... بدم

البته امیدوارم از حجم کامنتهای دوستان

کم نشه که خوراک روحی ما همین کامنتاست ولا غیر

ما نیز با فراغ بال سعی میکنیم زارت و زورت آپ کنیم که کوپن

ده تایی روزانه مون استفاده بشه و حیف و میل نشه!!!

البته کماکان سعی میکنم ده الی بیست درصدشو

خصوصا کامنتو سوال پرسشگران عزیزی که

همیشه شرمنده شون شدم و نتونستم

آنچنان که باید و شاید جوابگوی

سوالات گوناگونشون باشم

و اون کامنتایی که

تیکه خورشون

ملسه و

نمیشه ازشون

چشم پوشید اصن!!!

کامنتایی که دوستان درضمنش

خواسته باشن به کامنت مدنظرشون

جواب داده بشه رو حتما حتما جوابگوییم


+ امشب نیز حرم حضرت به نیابت از تمام دوستان

مجازی دعاگو و نایب الزیاره بودیم البته اگه خدا قبول کنه 

  • حاجی ره
۲۱
ارديبهشت

بنده به شخصه هیشوخ حتی ای پی هارو نیگا و کنترل نمیکنم

هر کی میخواد بیاد
هر کی میخواد بره
ولی درسته که اینجا اسمش دنیای مجازیه
ولی ما ادمای حقیقی هستیم
و نباس رفتارمون مجازی باسه
و خیلی چیزارو مجازی حساب کنیم
یکیش ارتباط صحیح و متقابل...
یعنی چی شیش ماه یه وب هر روز بخونی
و باهاش همراه باشب
اما یه رد پا هم از خودت نزاری...
نمیدونم شمایی که این کارو میکنی چه حسی داری
اما من احساس میکنم رهگذرهای همیشگی زیادی
هر موقع از پشت پنجره سمت خیابان اتاقم رد میشن
داخلو نگاه مبکنن
بدون 
هیچ حرفی
هیچ سلامی
هیچ لبخندی
  • حاجی ره
۲۱
ارديبهشت

امروز سه چهار ساعتی رو مشغول جواب دادن به کامنتا بودم

الان دارم با خودم حساب میکنم اگه این چهار ساعتو رفته بودم

به شیفت عصر سر زده بودم چقدر کاسب بودم!!!

الان کدومتون جوابگوه؟!

یه مرد میخوام که پاشه جواب بده!!!

والا...


چند تایی از پست های جنجالی چون به هر کامنتش یه عالمه حاشیه و نقد و تقریظ و ایراد و تعلیقه داشتم کلا جواب ندادم

ولی بگم که در مورد ازدواج خیلی از نظراتونو از بیخ و بن قبول ندارم


شرمنده که هنوز نتونستم جواب سوالای پست ثابتو بدم

الان که همه کامنتای قبلی رو جواب دادم خیالم راحته

و سعی میکنم فردا همه کامنتاشو جواب بدم

چه عمومی و چه خصوصی...


در مورد رمز بعضی پستها هم خدمت دوستان جدیدالورود عرض کنم

که رمز مدتها پیش و به یه سری از دوستان و اشنایان که با هم دیگه رفت و امد فامیلی که نه وبی! داشتیم تقدیم کردیم

شما دوست عزیزی که فقط چند روزه باهاتون اشنا شدم حالا هر چند ماهها خاموش اینجارو خونده باشین من به چه اعتباری رمز بدم؟!

الحمدلله کم هم نیستن اونایی که از ما خوششون نمیاد و هر از چند گاهی مارو مورد عنایات و الطاف خودشون قرار میدن...

بازم میگم که مطالب مرموز چیز خاصی نیستن

یه سری حرفهای خیلی دلی بنده

و بیشتر حرفها و شوخیایی که شاید نشه عمومی کرد

والا...


با اینحال تو فکرم که چند وقت دیگه باز رمزو عوض کنم ...

  • حاجی ره