حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۵، ۱۸:۳۷ - یوشا آل ایوب
    خخخخخ

۱۰۰ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

۳۱
تیر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • حاجی ره
۳۱
تیر
دوست عزیز و بی آدرسی که فایلی رو فرستادین (و خیلی هم جالب توجه بود متنتون!)
ممنون میشم اگه اون مطلبتون رو (چنانچه بنده رو قابل بدونین)
با توجه به دو مطلب اخیر، خودتون ویراست کرده (به عنوان یه کارگاه عملی!)
و ادرسی هم لطف بفرمایین که بتونم مابقی اونچه که به نظرم میرسه رو خدمتتون عرض کنم!

+ و تشکر بابت این که بانی خیر شدین!
ماههاست منتظر نوشتن پست های ویرایشی نگارشی بودم
امید که ادامه یابد و مورد استفاده اهلش قرار گیرد!


پ.ن:
یه نکته قابل توجه دیگه:
برای ویراست فنی یه مطلب (علایم نگارشی)
استفاده امکانی از word که در صفحه home و شبیه حرف q هست الزامیه!
وقتی این گزینه رو فعال کنین (البته به صورت مجازی فعال میشه و در چاپ و پرینت معلوم نمیشه)
تمامی اسپیس ها و اینترهایی که در متن ایجاد شده
با علایم خاصی نشون داده میشه (که شاید برای خیلی ها به چشم نیاد یا سخت باشه تشخیصش)
این گزینه رو فعال کنین
و علایم نگارشی متنتون رو با توجه به نکته ای که در درس اول ویراستاری عرض شد اصلاح بفرمایید!

با تشکر
سر ویراستار
:)
  • حاجی ره
۳۱
تیر


با توجه به اینکه مطالب ارسالی دوستان جهت تصحیح و ویرایش و نقد و نظر رو به ازدیاده

خوبه که بعضی مطالب عام رو که دونستنش برای هر نویسنده ای اعم از داستانی و غیر داستانی لازمه

هر از چند گاهی با هم مرور کنیم!



نکته طلایی اول در ویراستاری:

چنانچه این نکته رو در نگارشتون رعایت کنید

70% نیاز متن شما به ویراستاری خود به خود رفع و حل میشه!

فقط کافیه این نکته رو رعایت کنید.

تمامی علایم نگارشی: . ، ! ؟ و ...

باید به کلمه سمت راستشان چسبیده و با کلمه سمت چپشان با یک فاصله باشند!

همین!


مثال صحیح:

سلام! احوال شما؟ بفرمایید، خواهش میکنم.


مثال غلط: 

(که رعایت فاصله سمت راست نشده، و میبینید که چقدر سخت خوان! شده. بیچاره خواننده!)

سلام!احوال شما؟بفرمایید،خواهش میکنم.


مثال غلط دیگر:

(که رعایت چسبیدگی علایم نگارشی به کلمه ماقبلشان نشده و گویی کلمات از هم جدا افتاده اند!)

سلام ! احوال شما ؟ بفرمایید ، خواهش میکنم .


مثال غلط دیگر:

(که بدترین نوعه، اینه که علایم نگارشی همینجور عین دونه گندم که تو زمین میریزن بین کلمات ریخته باشن! )

سلام! احوال شما ؟ بفرمایید، خواهش میکنم .


+ پدری میگفت: سه تا پسر دارم

یکیشون تا حالا دروغ نگفته و خیالم از این بابت راحته

اون یکی جز دروغ نمیگه و حداقل میدونم تکلیفم با حرفاش چیه!

خدا نبخشه سومی رو! نصف حرفاش راسته نصفش دروغ! همه رو عاصی کرده!!!


  • حاجی ره
۳۱
تیر

بچه مارمولکا از تخم بیرون اومدن مدتیه!

تو کوچه و خیابون مرتب زیارتشون میکنیم!


+ البته این مامانشونه 

(شایدم باباشون! تشخیص با پزشکی قانونیه!)

کلیک!

  • حاجی ره
۳۱
تیر

حال بهمزن تر از فیلمهای هندی

فیلمهای ترکیه ای!

مخصوصا از نوع کلید اسرار و امثالهم...


+ آیکون حاجاغا در حال عوق زدن

(چون صدای فیلم داره به گوشش میرسه)

  • حاجی ره
۳۰
تیر

منزل پدر بزرگ مادری ما یه باغ بزرگ بود 

که از درخت خرما و پسته و انار و انگور و انجیر توش پیدا میشد

تا باغچه های آفتابگردون و چغندر و شلغم و پنبه و شوید و ... (بسته به فصلش)

وقتایی که فامیل جمع میشدیم خونه پدر بزرگ

بچه های فامیل یه تیم بزرگ مختلط! تشکیل میدادیم و چه آتیش ها که نمیسوزوندیم!

مهمتریم و پر هیجان ترین بازیمون از بین بردن لونه زنبورها بود

زنبورهای زرد و قرمز

زردها کوچیک اما زبر و زبل با خونه هایی کوچیک که با رشته باریکی به سقف وصل بودن

قرمزهای درشت و کند! که توی دیوارها لونهای بزرگ و چند طبقه داشتن!

سنگ زدن به لونه زنبورهای زرد و در رفتن ساده تارین کار بود که به شکل فردی و گروهی قابل اجرا بود!

هر چند این زنبورها اینقدر زرنگ بودن که به هر چی اطرافشون بود حمله میکردن

مخصوصا اونایی که در حرکت و فرار بودن!

مبارزه با زنبور های قرمز برنامه ریزی و تشکیل اتاق جنگ رو میطلبید!

اینقدر ازشون میکشتیم و کشته میشدیم!!! تا کل جمعیت یه لونه نابود میشدن

و اون لونه رو درسته از توی دیوار درمی آوردیم!



زنبورهای قرمز دشمن و نابود کننده کندوها و زنبورهای عسل بودن

و این کارامون توجیه اخلاقی هم داشت!

(عکس فوق: یه زنبور قرمز در حال خوردن یه زنبور عسل!!!)

یکی از روشهای جنگیمون، زدن یه گلوله گلی بزرگ به راه ورودی لونه بود

که البته دردسرهای خودشو داشت!

این که صدها زنبوری که به لونه برمیگشتن دیگه نمیتونستن وارد بشن

و با عصبانیتی قابل درک! منطقه رو واسه هر فرد عابری (گناهکار و بیگناه) نا امن میکردن!

رنبورها زندگی جالبی داشتن

اون چند زنبور نگهبانی که همیشه ورودی لونه مواظب بودن

و همیشه هم از سوی این نگاهبانان جان بر کف گزیده میشدیم!

ملکه درشت و بزرگ زنبورها که وقتی لونه رو تصرف میکردیم تعجب و تحسینمون رو بر می انگیخت

و خیلی چیزای دیگه...



+ انگیزه نوشتم این پست از اینجا اومد: کلیک!

++ انگشتای پدر بزرگ به قدری زبر و خشن بود

که با فشار دادن انگشت شصتش روی یه زنوبر زنده قرمز لهش میکرد!

کاری که ما جرئت فکر کردن بهش رو هم نداشتیم!

+++ خدا بیامرزتشون!!!

  • حاجی ره
۳۰
تیر

وقتی میرم یه وبی و پیوندهاشو باز میکنم

بعد میبینم فیلتره، حذف شده، تعطیله و ...

یه فحش تو دلم میدم و میبندم!


+ فک کنم فحش خورم خیلی زیاد باشه!


پ.ن:

به دوستی عرض کردم گویا لینکدونی ما نحوست داره

هر کی لینک میشه زود میبنده!

والا...

  • حاجی ره
۳۰
تیر

تقبّل الله منّا و منکم

ان شاء الله...

  • حاجی ره
۲۸
تیر
این ایام ترجیح میدم ننویسم

+ انشاءالله بعد از بیست و سوم
  • حاجی ره
۲۵
تیر

امشب افطار همه عروس و دامادهارو دعوت کرده بود مادر گرام!

(همه اومده بودن جز خانم من!)

مادرم میخواست زنگ بزنه به خواهر بزرگه

که بیاد کمکش واسه چینش سفره و مخلفات و غیره

(از بیرون کباب سفارش داده بود و خودش برنج گذاشته بود)

گفتم: نمیخواد زنگ بزنی! 

همه کارارو خودم میکنم!

بشقابهای کوچیک چینی خیار و گوجه و پنیر آماده کردم

بشقاب های سبزی

ظرف های ترشی

کاسه های ماست

پیاز خرد شده برای کباب و ...

به مادرم هم برنامه دادم اینجوری:

بعد اذان چای و قندو و نقل و گز (پنج الی ده دقیقه)

نماز جماعت (به امامت بنده با لباس آستین کوتاه!!!)

سفره ساده (نون و پنیر و سبزی و ...) ده دقیقه

غذای اصلی (چلوکباب)

اتمام افطاری!

...

خودم با کمک سه قلوها و بچه ها سفره رو چیدم

چای تعارف کردم

به کمک مادر گرام غذا کشیدم

نوشابه و دوغ رو دور گردوندم (تعارف به همه)

و ...

(جوری که نصف غذام سرد شد!)


عروسمون با خنده میگه:

خوب شد حاجی بودها!

وگرنه کی به فکر این چیزا میافتاد!

(لیوان سر سفره یادمون رفته بود، دستمال نبود و ... که زود جور کردم)


پ.ن:

به خواهرم میگم:

ما حوزه سفره آرایی و طرز تهیه سس و انواع سالاد نمیخونیم ها!

شما چی فک کردین که همیشه این چیزا با ماست؟!

:)))


+ همیشه تو مهمونی های خانوادگی این جور چیزا با منه

درست کردن انواع سالاد و سس

بردن غذاها سر سفره

چینش و سفره آرایی

جمع کردن سفره

این جور کاراهارو دوس دارم

با علاقه و لذت فراوان هم انجامش میدم

اینه که رسما تو همه مهمونی ها از قبل این کارا رو کنار میزارن واسه حاجاغا!


++ خیلی از ایرادهایی که گرفته شد در پست های دلایل اربعه

تشکیک در مسئولت پذیری اینجانب بود

که جا داشت یه دفاعیه براش مینوشتیم!

لیکن همین پست رو به عنوان دفاعیه بپذیرین

ایضا از دو شیفت و سه شیفت کار کردن های ما هم که باخبرن دوستان

دیگه چه حاجت به بیان؟!

والا...


  • حاجی ره