حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۵، ۱۸:۳۷ - یوشا آل ایوب
    خخخخخ

۱۰۷ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است

۳۰
مهر

اکثر عاشقا جوون مرگن!


پ.ن:

منقول از فایل رابین!

  • حاجی ره
۳۰
مهر

هندزفری رو هویجوری بیصدا گذاشتم تو گوشم

و دارم مینویسم با لپ تاپ

صدای عجیبی میاد!

برش میدارم!

رفیقم که گفتم اومده دختر صابخونه رو گرفته

تو حیاط داره گریه میکنه و آروم حرف میزنه!!!

انگار با خودش!

چند لحظه بعد صدای خانمش که نامزدن میاد

دلداریش میده!

دوباره گریه!

دوباره دلداری!

اینبار گریه دختره!

باز گریه پسره!

...

منم حساس به گریه!!!

حالم گرفته میشه!

به حرفهاشون توجه نمیکنم

نمیخوام استراق سمع بشه!

نمیدونم و نمیخوام بدونم واسه چی

اینا مثلا تازه عروس و تازه دامادن!

هعی...


پ.ن:

امیدوارم خدا مشکلشونو حل کنه!

دعا بفرمایید.


پ.ن2:

فایل آهنگهای رابین رو پلی میکنم!

هرچند اسم هیچکدوم از خواننده هاشو هم نمیدونم حتی!

  • حاجی ره
۳۰
مهر


موسسه امام خمینی (متعلق به علامه مصباح) 

امروز نمایش فیلم "رسوایی" داشت

مع النقد!

که نرفتم!

از بس یکی از رفقا از جلفی بازگر فیلم گفت اصن دلمو زد ندیده!

هرچند اولش خیلی دلم میخواست

و از قبل ترها هم خیلی میخواستم این فیلمو ببینم

که چجوری صنف روحانیت رو به تصویر کشیده!

چقدر هم بحث کردیم 

سر اینکه پخشش 

اونم تو قم و بهترین موسسه علمی پژوهشی اون کار درستیه یا نه!

فک کنم قانع شد از حرفام!

به جاش اختتامیه کنگره ملی ادبیات غدیر رو رفتم

که نزدیک خونه مون برگزار میشد

شعرای معروف زیادی اونجا بودن

که البته بنده هیچ کدومشونو نمیشناختم!!!

به یاد دوستان شاعر و شاعره افتادم!

جاشون خالی!

امیدوارم دوست شاعر قمیمون "خاکی" باخبر بوده باشه

و شرکت می نموییده باشد!!!

یه دوست شاعری هم داشتیم که سر کامنت و کامنت ندادن!!!

با همه علاقه ای که بهش داشتیم و بهمون داشت

از بام وبلاگ ما پر کشید و دیگر برنگشت!

(شاعر به این میگن! اینقدر دل نازک!!! والا...)

شاعره ای هم هست که لطفش به ما مستدام است

و وبهای خوبی بهمون معرفی میکنه

ذوقش روزافزون باد!


پ.ن:

اینقدر خسته بودم که زود اومدم بیرون از کنگره

دست و پاهام داشت از هم جدا میشد!!!

والا...

پ.ن 2:

تایید کامنتا بمونه واسه فردا؟!

حاجی خسته است!

(آیکون حاجی در حال لوس کردن خود!)

  • حاجی ره
۲۹
مهر

هیچ وقت خوشم نمیومده از اینایی که

تا یه جا چهار خط از نوشته شون منتشر میشه

یا به پستشون ارجاع میشه

یا ...

زارتی اونو تو وبشون میزارن

و عالم عآدمو خبر میکنن!

واسه همینم خیلی اوقات دوستان لطف نمودن

و مارو مفتخر

لیکن...

اما این دفعه...

http://por3sh.blogfa.com/

  • حاجی ره
۲۹
مهر

از اتوبوس پیاده شدم

دیدم یه وانتی داره لیمو شیرین میفروشه

(کیلویی 1500)

یه جوونی بود با تیپ خیلی بامزه و خواستنی!!!

با خنده گفتم: هزار تومن بده!

گفت: چی؟ هزار تومن؟؟؟

گفتم: عاره دیگه! مجردی!!!

خندید و گفت: منم مجردم!

یه نگاه دقیقتری کرد

و گفت: طلبه ای؟!

گفتم: آره!

گفت: چند دقیقه وقت داری با هم صحبت کنیم؟! عجله نداری؟

گفتم: نه! هستم!

که یه مشتری اومد و ...

گفت: چقدر درس خوندی حاجی؟

گفتم: یه ده سالی!

با چشای درشت شده: ده سال؟! جدی؟!

من: آره خب! چیه؟!

او: اصلا بهت نمیاد! جدی میگی؟!

من: عاره خب!

او: یعنی ده ساله داری درس میخونی؟!

من: آره! چطور؟!

او: اصلاً بهت نمیاد!!!

تکیه دادم به وانت و گفتم خب بگو!

او: فقط نگو نخوندم و نمیدونم و اینا که...

تا خواست حرف بزنه یه مشتری اومد

باز یکی دیگه

باز هم 

و باز

...

چند دقیقه گذشت 

و همینجور پشت سر هم ماشین ها وایمیستادن و ازش میوه میگرفتن!

با خنده گفت: 

حاجی! عجب پا قدمی داری!

...

شاید بیست دقیقه ای با هم صحبت کردیم

آدم خیلی باحالی بود

از اونایی که آدم خوشش میاد باهاشون حرف بزنه و شوخی کنه!

حسابی سربه سرش گذاشتم!

لیمو خوردیم

خندیدیم

اسممو پرسید

مشاوره گرفت

...


پ.ن: 

اینقدر این چند دقیقه بهم خوش گذشت

و بهم انرژی داد که

همین که رسیدم خونه

رفتم آشپزخونه همه ظرفارو شستم!!!

(این دفه بدون روضه و گریه!)

غذا درست کردم

...

  • حاجی ره
۲۹
مهر

دوشنبه 29 مهر1392 ساعت: 21:26 توسط:
صدر شرح یعنی چه؟ :)
 وب سایت   ایمیل
م م 544: سلّونی قبل ان تفقدونی! (از من بپرسید قبل از آن که مرا نیابید!)


شرح یعنی گشادگی و وسعت

صدر هم همان سینه است که ما دل معنا میکنیم!

یعنی داشتن دلی بزرگ و بیکران!

دلی به اندازه دریا

که هیچ چیز اونو نه آلوده کنه نه تار!

اونقدر بزرگ که هر چیزی رو بشنوی و ببینی و بفهمی

اما همچنان دریا بمانی

نه این که با هر فاضلابی که روانه تو میکنند

متاثر شوی و بگندی 

یا اینکه کاسه صبرت لبریز شود و بروی!


پ.ن:

خدا در قران به پیامبر میگه:

الم نشرح لک صدرک؟!

ما دلتو به اندازه دریا نکردیم؟!

که صب تا شب با مشتی عرب نفهم و اهلی سرو کله بزنی

اما هیچ وقت لبخندت را فراموش نکنی!


پ.ن:

تفسیر و تاویل فوق از بنده است

و فاقد اعتبار علمی!

(لیک شاید عرفانی...)

  • حاجی ره
۲۸
مهر

استاد زبان داره میره خارجه واسه یه همایش!

جلسه آخر چند دقیقه ای به زبان بیگانه!!! صحبت کرد

و همه گوش میکردن که ببینن چی میگه

(نصف بیشتر حرفاشو که اصن هیشکی متوجه نشد! از بس تند و غلیظ صحبت میکرد!)

مثه همیشه تموم که شد گفت: چی گفتم؟!

من سریع گفتم:

حلالیت طلبیدید! (به همین سادگی به همی خوشمزگی!)

حسابی ذوق کرد: آفرین!!!

بعد با زبان شیرین پارسی:

"حالا دوستان اگه هواپیما سقوط کرد یا عمرمون کفاف نداد و ... مارو ببخشید

و شما هم راحت میشید دیگه! نه؟!" (با خنده!)

جالب این که هیشکی نگفت بلا به دوری! نه استاد خدا نکنه ای و ... 

همه با نیش باز گوش فرا داده بودیم به آخرین وصایای استاد را!

استاد در ادامه خنده ناکانه فرمودند:

اگه اتفاقی افتاد یه پارچه مشکی بزنید اینجا! گل هم بزارید! ...

عاغا دیگه ما دیدیم اینجوری زشته! گفتیم:

"ببخشید استاد! خرما هم بدیم!؟"


  • حاجی ره
۲۸
مهر

"بنده محقق و اندیشمندی بیش نیستم!!!"


پ.ن:

یادش بخیر چقدر با این جمله " داستان سیستان" امیرخانی خندیدیم!


  • حاجی ره
۲۸
مهر

امروز آخر کلاس زبان

استاد میفرمایند:

دوستان این فایل هایی که واستون میل میکنم

نه واسه قشنگیه

نه یادگاریه!

کار کنید خب!!!


پ.ن:

فقط من و یکی دیگه کار کرده بودیم!

:)

  • حاجی ره
۲۸
مهر

عجیب حسّ خوبی داره

وقتی از کسی خوشت نمیاد

هیچ کدوم از کامنتاشو تایید نکنی!


پ.ن:

حسی که تو صد تا جواب و هزار تا فحش به طرف نیست!

  • حاجی ره