حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۵، ۱۸:۳۷ - یوشا آل ایوب
    خخخخخ

التعطیلیات…

جمعه, ۲ خرداد ۱۳۹۳، ۱۰:۱۳ ب.ظ

شب جمعه خود را چگونه گذراندید؟!


یه ساعت قبل اذان جلسه منزل استاد الهی شروع میشه که رفتم

یکی از رفقای قدیمی هم دیشبش زنگ زده بود که همو ببینیم

قرار شد از بعد نماز تا 12 شب هر موقع خواست یه ساعت قبلش خبر بده

نماز جماعتو که خونه آقای الهی خوندیم پیامک داد: 

اینجوری مهمون دعوت میکنی؟

پشت در خونه تونم

نون شیرمال داغ گرفتم واسه شام

با پنیر املش و ماست چکیده شمال که تو یخچال بود

شام خوردیم

گفتم:  دو تا پیشنهاد دارم

پیاده بریم پارک همین نزدیک بشینیم صحبت کنیم

با ماشین بریم فلکه شهید بستنی

مهمون من! 

قرار شد حین چرخ خوردن و رانندگی حرف بزنیم

206 سفید داره… 

از فلکه بستنی پنج اسکوپ گرفتیم با نون فانتزی

کاکائوی تلخ، کیک و شکلات، تکه های شکلات، کره گردویی و شاتوت

پیشنهاد داد بریم فلکه سالاریه و اونجا بخوریم

خونه قبلیش دقیقا همونجا بود

پنج شیش نفر از روحانیا توی چمن فرش انداخته بودن

و گعده کرده بودن!!! 

خیلی صحنه قشنگی بود… 

سه تا پسر جوون هم با پیتزا رسیدن و خیلی بهمون تعارف کردن

که تشکر کردیم و امتناع

رفیقم آروم گفت:  اینام میخوان مخ مارو بزنن!!!!!! 

بعد انداختیم تو مسیر پردیسان به لایی کشیدن

صرفا جهت تست ماشین و شتاب و تیزیش

بعد هم جاده قدیم اصفهان جهت تست سرعت

قلبمون اومد تو حلقمون… 

میگه:  حاجی بریم اصفهان؟

میگم:  اصفهان دوره.  بیا بریم کاشون… 

میگه: کجاش بریم؟

 میگم: نصف روزو بریم باغ فین

بعدشم عتیقه فروشی های کنار حوزه علمیه

میگه:  واسه چی بریم وقتی نمیتونیم چیزی بخریم؟

فقط دلمون میسوزه… 

میگم:  بریم ببینیم دلمون باز بشه اتفاقا

کتاب خطی هم داشتن قیمت میکنیم… 

میگه:  کی؟ من فقط امشب یه تمرین دارم باس حتما انجام بدم

فردا صبح؟ فردا صلح زود! میخوای از خونه چیزی برداری؟

… 

برگشتیم و کوله و خوراکی و لباس برداشتم

تو راهم یه سر به شربت خانه سنتی زدیم

کنار مسجد الغدیر میدان ارتش

شربت معجون عرقیجات مهمون او

قرار شد بریم خونه او بخوابیم که نزدیک 72 تنه

و صبح بریم

ماشین از او بقیه خرجا با من… 

توی مسیر:  یه سر بریم حرم؟

بریم… 

ساعت یک و خرده ای نصفه شب جمعه

ساعت دو و نیم من خوابیدم

و خیلی هم بهش اصرار کردم بخواب که صبح بتونی پاشی

گف:   تمرینمو باس حتما امشب انجام بدم

نماز صبح پاشدم

چایی و صبحونه رو براه کردم

صداش زدم

نمازو خوند و خوابید

گذاشتم نیم ساعتی بخوابه

دوباره صداش زدم

گفت بزار تا هفت بخوابم

هفت صداش زدم

گفت دارم خواب سریالی میبینم

منم از کتاباش برداشتم و شروع کردم بعد از ماهها رمان خوانی

ساعت نه پا شد گفت:  بریم؟

گفتم:  الان! ؟ صبح زود باس میرفتیم که به گل اول صبح میرسیدیم

الان خبری نیس

گفت من نمیدونستم صبح زودش مهمه!  شرمنده و اینا

باز خوابید

آبگوشت بار گذاشتم

و تا ظهر که بیدار بشه

دو تا کتاب خوندم: 

بخور و نمیر از پل استر

که خاطراتشه از شکسته و سختیایی که در مسیر نویسندگی کشیده

اولین برف 

مجموعه داستان هایی از گی دو موپاسان


+ دسترسی به نت هم نداشتم

این شد که سوال دوستان بی جواب موند

و کامنتها نیز… 


  • ۹۳/۰۳/۰۲
  • حاجی ره

نظرات  (۲۱)

  • عروس کوشولو
  • حاجی میومدید
    من بابابزرگم یه عتیقه فووروشی گنده تو بازار کاشون داره =)))

    میتونستیم نخشه دزدیشو بکشیم 60 ما 40 شوما :دی
    حاجی سلیقتونم توو انتخاب بستنی خوبه ها..اینو یه بستنی خوره قهار داره میگه:دی
    دیروز اگه میرفتین کاشان گلاب گیری هم میتونستید برید.
    چه آخر هفته ی پر برکتی...خخخخ
  • ℳ𝓲ss ℰℓ𝓲
  • اصن چون برنامه اصفهانُ پیچوندین و منتقلش کردین به کاشان سفرتون به هم خورده
  • پیمان/پیمانه!
  • حاجی روی لینکای متفاوتی که تو این کامنت و سایر کامنت های این پست گذاشتم کلیک کن تا بفهمی سر یه کامنت گذاشتن چند مدل بامبول ردیف کرده بیان.. می گن عروس تعریفی [...] (ضرب المثلش بی تربیتیه نمی شه کامل بنویسم..)
    حالا حکایت این بلاگ بلاگ گفتن شماس.. برو حاجی.. برو توبه کن برگرد بلاگفا.. گر کافر و گبر و بت پرستی باز آآآآآآآ و ایمان بیار :))  
  • خانم مهندس
  • حاااجی.
    استاد شدی,هیچوقت تاریخ امتحانی رو که قبلن معین کردی عوض نکن.باشه؟!!!!!^_^
    مهندس جوجه جونم,شماهم که استادی هیچوقت تاریخ امتحان رو عوض نکن.^_^
    [آیکونه مهندس بیچاره که زورش نمیرسه حرفه شو به کرسی بشونه]
  • خانم مهندس
  • حاجیییییییییی,اسم اصفهانونیار که دلم خون میشه.
    [آیکونه گریه ی شدید] :-(((((((
    قراربودتعطیلی رو بیایم اصفهان ,بخاطر بچه های کلاس که امتحان یکشنبه رو نخوندن....امتحانمون افتادهفته دیگه.یکشنبه,مسافراتومجبورشدم کنسل کنم :-(((
    تو روحشون...من راضی نیستم.[دورباره گریه کردن ]
    :((
    گفتی اصفهان دوباره دلم خون شد:((
  • پیمان/پیمانه!
  • حاجی گمونم عاشق این صحنه های بلاگ شدی که اینقدر تعریف و تمجید می کنی ازش ها؟ به خدا؟
    کلیک، دوباره کلیک
  • پیمان/پیمانه!
  • کامنت ده خطی ات رو بلاگ فلان فلان شده اینجوری نفرسته قاطی باقالی های کاشون صلوات!!!
    سوالم این بود که آقای الهی کی هستن که توضیح دادین..:))
  • مهندس بهشت
  • حاجی یعنی من انقد این جاها سوکس دیدم حد نداره بعدشم شوما حتما از سوکس نمی ترسید که نمی بینید
    انقد دوست دارم ازین تستا رو ماشین انجام بدم!!جای من خالی واقعا
    پاسخ:
    مخصوصا شب عروسی!!!! 
    ;)
  • king2om from instagram
  • خدارو صد هزار مرتبه شکر
     چه معنی داره روحانی انقدر متمکن باشه
    که هم شبانه روز حرم باشه
    و هم کاکائوی تلخ، کیک و شکلات، کره گردویی و شاتوت و نون شیرمال داغ با پنیر املش و ماست چکیده شمال بخوره 
    و هم برا ناهار آبگوشت بخوره
    و مهم تر از همه مسافرت بره؟!؟!
    واقعن حاجی های ما دارن به کجا میرن!!!!
    تا کی تضاد طبقاتی
    تا کی شماها باید تافته جدا بافته باشین و انقدر ساده زیستی اختیار کنید!!!!!!
    چطور از گلوتون پایین میره؟
    چطور میتونید بیاید تو یه محیط اجتماعی مثل بلاگ و اینستاگرام افشاگری کنید و دل بچه های مردم رو خون کنید؟!
    واقعن روتون میشه انقدر موجبات آزار روحی ملت رو فراهم کنید؟!
    چرا رابطتون با ارواح انقدر دور شده
    ارواح هیچ چرا به عمه هاتون فکر نمی کنید؟!
    ما که راضی نیستیم مطمئن باشید خدا هم راضی نیست
    تا دیر نشده به زندگی اسلامی روی بیارید در توبه بازه چن روز مث ما بدبخت بیچاره ها زندگی کنید ببینید دهک های پایین جامعه چطوری دارن صوتشونو با مشت و لگد سرخ می کنن!!!
    حتی رفتن به تولد سه قلو ها هم دور از شان ساده زیستی یه روحانی هست
    هر چه سریعتر نست به اصلاح خودتون اقدام کنید!!!!!!
    والسلام علیکم و رحمت الله برکاته
    پاسخ:
    سعی کنین به این مقامات عرفانی برسین
    سبک زندگی ما همینه که میبینین
    خیلیم اسلامی تازه!!! 
    والا… 
    ;)
  • ‫مادر گلها
  • هست هست....
    گفتین شاگردمرحوم بهجت؟؟؟
    من عاشق مرحوم بهجتم کتاب زندگینامشودارم میخونم شخصیت برجسته ای بودن
    خدارحمتشون کنه....
    پاسخ:
    نیست نیست… 
  • مهندس بهشت
  • صفائیش که بدتره ووووووووووووای آدم حتی نمیتونه بخوابه از ترس این سوکسا
    ولی کوچه های باریک صفائیه رو دوس دارم


    پاسخ:
    والا ما ده ساله قمیم سوسک ندیدیم
    تو صفاییه هم… 
    استغفرالله
    ه.خ روبیچاره کردین به ولله....
    پنیراملشو ماست چکیده ی شمال!!!!!هنوهم به شمالیادوووروووودبفرستین والا....
    اصن ضدحال خوردین مسافرتتون کنسل شد....برنامه هاتون بهم ریخت خخخخخ
    حیف اون خوراکیای توکوله....خخخخخخ ضایع شدن خوفناک
    پاسخ:
    اصنم اینطور نیس بنظرم! 
    چه ضدحالی شد آخرش حاجی...سفر پرید که...
    راستش من فکر کردم چی شده حالا که فقط آپ می کنین و نیستین..فقط هم یه حدس داشتم که اونم جرات نکردم بپرسم ..الان هم نمی پرسم..بخواین می گین دیگه...
    ولی یه سوال این آقای الهی که می گین کی هستن...من فقط یه الهی قمشه ای می شناسم...چند بار تا حالا اسمشو بردین و من هر بار یاد اون می افتم...هم پدر هم پسر...
    پاسخ:
    ایشون از شاگردان آقای بهجت
    استاد اخلاق
    و استاد حوزه
    و استاد طب سنتی هستن. 

    + نفهمیدم سوالتون چی بوده! 
  • مهندس بهشت
  • از قم سالاریه و صفائیه شو میشناسم
    سالاریه که مال خرپولایه قم
    ولی خیلو سوکس داره ادم می ترسه
    اوووووووووووووووووووو من عخش کاشانم حیف شد نرفتید
    آآآآآآآآآآ ببین اکه الان متاهل بودی هیچ کدومو نیتونستی انجام بدی گرچه نرفتید ولی باز
    پاسخ:
    سالاریه سوسک داره!!!!!!!!! 
    :))))))

    ایشالا یه موقع دیگه… 
    عجب ماجرایی!
    اما مهم اینه که نشد برید مسافرت :))
    پاسخ:
    قسمتمون نبود… 
    خوبه ک خوش گذشته :)
    ما اولش نگران شدیم مثلا....
    خخخخ
    پاسخ:
    حاجی قم آفت نداره… 
    نه که نت دارین خیلی کامنت جواب میدین!
    والا...
    :)
    پاسخ:
    هعی… 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی