حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۵، ۱۸:۳۷ - یوشا آل ایوب
    خخخخخ

م م ۱۰۲۹۹:الفانتزیه

يكشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۴۳ ب.ظ

یکی از فانتزی هایی که چند هفته ایه دارم بهش فک میکنم اینه:

این که برم زیر یه آبشار چند دقیقه وایسم...


پ.ن:

یه نمونه شبیه سازی شده شو تو حموم خونه دارم

ولی آبشارم آرزوست...


+ فانتزی شما؟!

بدون طنز پلیز...

  • ۹۳/۰۲/۲۱
  • حاجی ره

نظرات  (۳۶)

فانتزی م اینه که مثل شما باشم
راحت و آسوده
بی خیال و پولدار
 و همه بهم با ترس و زور احترام بذارن!!
البته پول مفت همین طوری بره تو جیبم
دقیقا مثل شما
و صد البته که دور از دسترس نیست
  • دوشیزه فلانی
  • اصن فانتزی من اینه که یهو بی هیچ متن و نوشته ای یه لینک عکس برام خصوصی بذارین و من برم ببینم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه! حاجی رو ببین! این شکلی بووووووود؟!!
    فانتزیم؟

    دویدن...

    دیگه آرزوی خاصی ندارم.. هه!
  • دوشیزه فلانی
  • خو!
    حالا که وایبر دارین، پس قطعا اون مجموعه شکلکا که از اون گربه نارنجیه س رو هم دارین!
    و اون آیکونی رو که گربه هه داره دست تکون میده و سایه ی دست تکون دادنش رو هوا هست رو هم دارین! 
    دوس دارم وختی دست  تکون میدم اونجوری بشه! سایه داشته باشه! :)))
    یا مثلا وختی ذوق می کنم - عین هو این گربهه که تو یکی از اون آیکونا داره می پره هوا و خوشاله - بشم! :)))


    + یه فانتزی دیگه هم دارم که بی تربیتیه! البته نه خیلی هاااا!  
    یه کار پسرونه س! :))))

  • دوشیزه فلانی
  • وایبر دارین؟!
    اگه دارین من فانتزیم رو بگم که درک کنین!!! :)))
    پاسخ:
    بله دارم!

    کت جادویی

    و

    ساعت برنالد

    و دیگر هیچ

    :))

    دو تا فانتزی دارم . همش تو سفر دور دنیا خلاصه میشه  .
    یکی برم پاناما پروانه آبی رو از نزدیک ببینم.
    یکی این ک برم آتاکاما مارنو دل دیزرتو رو ببینم .
    کلا سفرم آرزوست :(
    روزتون مبارک
    فکر میکنم در حال حاضر اصلی ترین فانتزیم این که مخاطب خاصم بیاد بگه ببخشید غلط کردم. 0 _O 
    بعدش من محلش نذارم!!!!

    هیچم طنز نیس.
    جا نمیشه...
    جقد غلط املایی دارم:/
    راسی اولین فانتزیه ا دوتا تموم شدن کنکوره:دی
    تموم بشه به همه جی میرسیم:دی
    والا ما هیچ فانتزی ای نداریم حاجی...یعنی بارها هم فکر کردم ولی چیزی به ذهنم نرسییده:دی
    البته این فانتزیه شمارو ما انجام دادیم در همدان...بسیار لذت بخش بود...بسیار....
    عه ثبت شد:دی
    اون کامنته فقط جهت امتحان طکردن بود
    حاجی میکم از شهرش ما تا کاشن ما فوقش یه ساعت راهه امشبم افتتاحیه جشنواره کل و کلابه ابشار نیاسر همةفاله هم تماشا هم شوما به فانتزیتون میرسید هم یه عالمه خواننده میاد
    کمن کامنتم ثبت نمیشه؟
    پریدن با گلایدر ..
    این پست مبارک شما ایده شد برای یه پست بنده اگر دوست داشتین مشاهده کنید
    یه عکس از اون نممونه شبیه سازی شده تون بذارید ماهم دست به این شبیه سازی ها بزنیم :))
    شب
    حرم امام رضا
    صحن اصلی
    یه پسر کوچولوی نو پا که مثل پنگوین تلو تلو با فاصله جلوم راه میره
    برمیگرده با 2تا دندون موشیش به باباش میخنده و خودشو لوس میکنه سعی میکنه سریع تر راه بره
    باباشم با قربون صدقه رفتن بدو دنبالش....
    صدای خندشون بپیچه تو گوشم
    یه نسیم ملایم بخوره به صورتم
    به گنبندطلا نگاه کنم.......
    خدایا شکرت :-*
  • پیمان/پیمانه!
  • لوگو گوگل امشب جالبه:)
  • پیمان/پیمانه!
  • یه سر بزنید آبشار نیاسر کاشان می بینید که خیلی ها فانتزی شما رو دارن اونجا بهش جامه عمل می پوشونن! والاااا 
    ولی فانتزی من خیلی دور از دسترسه.. دوست دارم مصر، پرو، چین و کلی جاهای دیگه رو ببینم از نزدیک:)
    فانتزی ای که امروز داشتم بهش فکر می کردم،
    اینه که چند ماه برم تو یه جای دور و غریب
    گورکن و مرده شور بشم!(جدّی)
     مرده ها رو بشورم و کفن کنم و قبر بکنم براشون
    آشنا بشم با جنازه های بی جان،
    بو کنم، ببینم و لمس کنم مرگ رو
    کمی حس کنم سردی خاک رو...

    طنز نیست و فانتزی جدّی منه، و دلم میخواد واقعیت پیدا کنه
    منم آبشار دوس دارم حاجی اینجا
    http://upload13.com/upload/9ov7ydbrqc9pd3kg6r.jpg
    چند بار با خانواده رفتم ولی هربار اینقد شلوغ بود که نتونستم زیر آبشار برم {آخه مردا با پوشش نسبتا ......اونجا واسه شنا میان ما هم دیگه زیاد جلو نمیریم...}

    {اون آقاهه رو با کوله پشتی تو عکس مشاهده نمودی حاجی؟؟؟}
    {آبشار بیشه -درود-لرستان}
    حآجی عآقآ اصن از وختی که من عومدم اینجا یکی از فانتزیام این شده که شوعرم حآجی باشه به راست هدایتم کنه :))))
    یکی دیگه اش اینه که تنهایی برم ایرانگردی اونم پیاده ..جاهای بکرشو ببینم...
    حالا اگه یار هم بود نترسیم تو بیابون از مار و عقرب که بهتر...والا...نبودم عیب نداره..:))))
    به خصوص کویر ...شمال و شمال غرب....این سه قسمتو جدا باید پیاده گز کرد و فقط لذت برد...
    من فانتزیم اینه که خونه ای در ده داشتم با شوهری دهاتی و ده تا بچه قد ونیم قد:)

    چقدر خواب ببینم که مال من شده ای؟

    و شاه بیت غزل های لال من شده ای؟

    چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض

    جواب حسرت این چند سال من شده ای؟

    چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟

    تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

    چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم؟

    خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای؟

    هنوز نذر شب جمعه های من این است

    که اتفاق بیفتد حلال من شده ای

    که اتفاق بیفتد کنار تو هستم

    برای وسعت پرواز بال من شده ای

    میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق

    تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای

    مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست

    چقدر خواب قشنگیست مال من شده ای....

    +خیلی ربط داره به این فانتزی ها

    این فانتزی شما رو من دو سال پیش تا نصفه اش انجام دادم!
    حیف ماه رمضون بود روزه بودم!!!
    کارگاه چوب
    گاراژ تعمیر و تونیگ ماشین
    گلخونه رز
    تهنا برم سفر

    دور دوووووووووووور

    بابام:0_o

    من:^_^
    حاجی من یکی از فانتزیام اینه وقتی از جلو آبگرمکن گازیمون رد میشم و روشنه {دقیقا وقتایی که گر گرفته} یهو تو صورتم منفجر بشه....
    {خاک تو سرم با این فانتزیم-ولی خداییش دس خودم نیست فانتزیه دیگه}
    من دوست دارم یه شب تابستون تو کویر بخوابم تنهای تنها... که خب اصن امکانش نیست :(
    فانتزیه این جوری؟؟؟؟؟؟؟باید فک کنم هویجوری که نیشه گقت
  • چیک اینجینیر ^_^
  • تور ایرانگردی :(

    +فانتزی شما همین جمعه ای برا من به حقیقت پیوست کلیسای سنت استپانوس و آبشار
    من این کار رو کردم. یه آبشار خیلی بزرگ... عالیه :)
    شما چند هفته اس دارین بهش فک می کنین اونوقت انتظار ندارین من فل فور جواب بدم
    اما بالای کوه....پایین پر از دارو درخت.....هوا مه....مه غلیظ....نم نم بارون.....و صدای او 
  • خاموش متنبه شده و تحت تأثیر قرار گرفته ای که حالا یکی باید بیاد بگه حاجی با شما نبود:)
  • یکی از فانتزیای من اینه یه روز مرکز مدیریت وبلاگ حاجی ره رو ببینم و یه هوادار مث جوجه و یه بادیگارد مث صوحیل، داشته باشم
    :)
    به جون خودم راس گفدم
    تو دشت باشم و جیغ بزنم...
    حیف نمیتونم...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی