حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
۰۹
تیر
یه پیرمرد با قد کوتاه و کت و شلوار و عرقچین سرمه ای
با تسبیح بلندی در دست
تند تند داره کنار خیابون زیر آفتاب راه میره
کنارش ترمز میکنم:
بابا مستقیم میری؟
میگه: آره جوون
بیا بریم...
خدا خیرت بده, رفته بودم جمکران نماز بخونم, الانم میرم شهر قایم, خونه دخترم اونجاس...
میرسونمش تا چهار راهی که میخوره به شهر قایم
میگه: عاقبت بخیر شی...

بعد از چهار راه یه مرد قد بلند و لاغر با چفیه دور گردنش
و اونم تسبیح به دست داره میره سمت حرم
ناامید از وسیله نقلیه ای که نگه داره
چهار کیلومتر راهه حداقل
کنارش ترمز میکنم: حرم میری؟
آره
بفرما...
مسیرم از کنار حرمه
میرسونمش تا چهارراه شهدا
خداحافظی و التماس دعا...

ظهر موقع برگشت
دست و صورتم مثه هر روز میسوزه از آفتاب
یه سید پیرمرد با کلاه سبز و ریشای بلند سفید داره پیاده میره سمت جمکران
شش کیلومتر راه...
ظهره و بلوار خلوت خلوت
میگم: آقا سید جمکران میری؟
آره
بیا منم جمکرانم...
تا درب دو میرسونمش
پیاده که میشه مرتب دعا میکنه...
  • حاجی ره
۰۹
تیر
پستی دیدم در اینستا
از قیدار و مردونگی گفته بود...
داغ دلم تازه شد...
هر روز حداقل دوبار بلوار حرم تا حرم رو با موتور میرم
چه صبح چه عصر با موتور هم که باشی
به معنای واقعی تو این آفتاب میسوزی
جوری که دیگه بجای صندل کفش و جوراب میپوشم
تا فقط دست و صورتم بسوزه نه پاهام!

اونوخ تو همین گرما
تو همین قم المقدسه
تو همین ماه مبارک رمضان
همیشه تک و توک آدمایی هستن که یا مدتهاس کنار بلواری که هر ساعت دهها و شاید صدها ماشین ازش رد میشه به انتظار وسیله ایستاده اند
یا اینقدر ایستاده اند که ناامید شده اند و پیاده در حاشیه خیابان به راه افتاده اند.
  • حاجی ره
۰۸
تیر
اصلا مطلب گم شد از بس حرف تو حرف اومد
تازه تموم نشد...

خواستم اینو عرض کنم که همه موارد کنسل شدن
جز اخرین موردی که همون روزایی که میخواستم برگردم قم مطرح شد
و کلا فرصت نشد پیگیری انچنانی
بعد هم که فرصت شد
معلوم شد که پدر ایشان در مسافرت چهار تا شیش ماهه هستن
و تا نیان تکلیف مشخص نمیشه
اینه که ما تو آب نمکیم
و تا وقتی تو آب نمک باشم به مورد دیگه ای فکر نمیکنم
تا جواب قطعی بدن...

+ قابل توجه دوستانی که ذیل پست مرموز قبلی توصیه به اقدام نمودن
خصوصا * عزیز
که با کامنتهای مفصل, کوبنده و البته خالصانه خودش مارو بسی نوازید!!!
متن هاتون خیلی قوی و خوب بودن
بعنوان یه ویراسنار خیلی خوشم اومد!
کاش معرفی میکردین خودتونو
ما که این حرفارو نداریم با هم
والا...

لکن منم آدم بی منطق و خری نیستم به خلاف گفته شما
اخلاقا درست نمیدونم تا تکلیفم با یکی معلوم نشده خواستگاری کس دیگه ای برم
هر چند طرف آمریکایی باشه
و چند روز دیگه از ایران بره تا سال دیگه
فعلا همون ه.خ رو براش دس بالا بزنیم افضله
جای پسر منه
دو سال بزرگش کردم این همخونه ای رو
والا...

++ والسلام علی من اتبع الهدی
  • حاجی ره
۰۸
تیر
رفتیم یزد
باکلاس ترین جای یزد
حیاط خونه بیشتر یه پارک خصوصی بود
سه طبقه خونه
سالن دو دست کامل مبل سلطنتی و راحتی داشت
وقتی رفتیم با دختر صحبت کنیم حواسم بود تو برگشت گم نشم!
ولی اینقدر اینا ساده و متواضع و متدین بودن
هلوووو ...
(استخاره شون بد اومد البته)


یکی از محلات پایین شهر
جایی که خودم تا حالا نرفته بودم
کوچه پس کوچه های قدیمی شهر
نیاز به یه گچکاری داشت خونه...
وقتی خواهرم از پدرش خواست تو یه اتاقی با هم صحبت کنیم
پدرش گفت
زندگی ما ظاهر و باطن همینه, اتاق دیگه ای نداریم...
(باهاش که صحبت کردم گفت نمیخواد از خانواده اش دور باشه,کنسلید)

  • حاجی ره
۰۸
تیر
حافظ قران
کارمند بیمارستان
باستان شناس
دکتر
مربی مهد کودک آناهیتا
مشغول طرح در دانشگاه
استاد حوزه
طلبه (دو نفر)
دیگه یادم نمیاد...

  • حاجی ره
۰۸
تیر
و البته بنده سریعا یه تبصره جدید هم به مادر گرام ابلاغ کردم که
فقط جایی برن که حاضر باشن مراسم نامزدی و عقد و عروسی رو زوووود بگیرن و تموم کنن
چون نه من دیگه حوصله انتظار و پیر شدن پای کسیو دارم
نه عمری نمونده که بخواد به انتظار بگذره...

+ هر موقع اینو میگم خواهر بزرگم جا میخوره
بهش میگم:
مگه دروغ میگم؟
من الان نصف عمرو گذروندم
و فقط سی سال دیگه میانسالی و کهنسالی رو دارم
نوجوانی و جوانی که به درس و تنهایی گذشت

++ اوقات خوش ان است که با دوست سپری شه
باقی همه بیحاصلیه و بیخبریه
والا...
  • حاجی ره
۰۸
تیر
تمام خواستگاری های که رفتم بعد از عید
همه خیلی تمیز و سریع جواب منفی دادن
هفت تا از ده تا حاضر به زندگی در جایی غیر از شهر محل تولدشون نبودن
و زارررت جواب منفی دادن
تازه این یه شرط از  سه شرطی بود که عروس و خوار و مادرمون میرفتن خواستگاری
با همین هفتاد درصد ریزش داشتیم!

۱. حاضر به زندگی در قم باشه
۲. با روحانی بودن من مشکلی نداشته باشه
۳. با مهریه ۱۴ سکه و نصف خونه موافق باشه

+ مورد داشتیم که گفتن ما دخترمون باید حتما تو همین خیابون خودمون زندگی کنه!
والا...
  • حاجی ره
۰۸
تیر
دوستان اینستایی که رمز ندارن لطفا دایرکت بدن جهت رمز

+ نتم ضعیفه
سخت میتونم کامنت یا ایمیل بدم.

  • حاجی ره
۰۸
تیر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • حاجی ره
۰۸
تیر
این که من نیمه گمشده مو پیدا نمیکنم
شاید نشونه این باشه که انسان کاملم!
والا...
  • حاجی ره