فرحه اطفال
دوشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۳، ۰۵:۳۸ ب.ظ
بار اولی که تنها با مادرم رفتیم حرم
توی راه بهش گفتم:
ماما حالا ما بزرگیم
دو تا بچه همرامونه
(فاطمه و هی احد من ثلاث قلوان ایضا بنت الصغیره اخی المسما بالآناهیتا)
اینا که نمیتونن هعی تو هتل صبحونه ناهار شام بخورن
خوراکی براشون بگیر خو!!!
بعد هم فروشگاه رضوی کنار باب الجواد رو معرفی کردم
تو حرم از هم جدا شدیم...
شب که برگشتم هتل
برادر زادم دوید دستمو گرفت و هیجان زده گفت:
دایی ببین چقد خوراکی گرفتیم!!! یه گونی!!!
واقعا هم یه گونی (کیسه خیلی بزرگ) خوراکی گرفته بود مادرم
از تمام خوراکیا و خوشمزه جات رضوی هر کدوم دو تا گرفته بود!!!
+ برادر زاده ام از بس سه قلوها منو دایی صدا زدن
منو دایی صدا میکنه
O_0
++ تا چند وقت کارمون این بود که به پیشنهاد من
خوراکیارو تست میکردیم و نمره میدادیم و ثبت میکردیم!!!
یه کیک شکولاتی بود با پوسته نارنجی رنگ
اسمش گمانم map
اون خیلی خوشمزه بود!!!
+++ کاش یه چی بهتر از مادرم میخواستم
مثلا میگفتم تو حرم
دستشو بگیره بیاره خونه
بزاره تو دست من!
والا...
++++ داشته های امروزمون, آرزوهای دیروزمونن
فقط فراموشمون شده دیروزو...
+++++ چقد شیرینه شاد کردن بچه ها
و چقدر ساده...
توی راه بهش گفتم:
ماما حالا ما بزرگیم
دو تا بچه همرامونه
(فاطمه و هی احد من ثلاث قلوان ایضا بنت الصغیره اخی المسما بالآناهیتا)
اینا که نمیتونن هعی تو هتل صبحونه ناهار شام بخورن
خوراکی براشون بگیر خو!!!
بعد هم فروشگاه رضوی کنار باب الجواد رو معرفی کردم
تو حرم از هم جدا شدیم...
شب که برگشتم هتل
برادر زادم دوید دستمو گرفت و هیجان زده گفت:
دایی ببین چقد خوراکی گرفتیم!!! یه گونی!!!
واقعا هم یه گونی (کیسه خیلی بزرگ) خوراکی گرفته بود مادرم
از تمام خوراکیا و خوشمزه جات رضوی هر کدوم دو تا گرفته بود!!!
+ برادر زاده ام از بس سه قلوها منو دایی صدا زدن
منو دایی صدا میکنه
O_0
++ تا چند وقت کارمون این بود که به پیشنهاد من
خوراکیارو تست میکردیم و نمره میدادیم و ثبت میکردیم!!!
یه کیک شکولاتی بود با پوسته نارنجی رنگ
اسمش گمانم map
اون خیلی خوشمزه بود!!!
+++ کاش یه چی بهتر از مادرم میخواستم
مثلا میگفتم تو حرم
دستشو بگیره بیاره خونه
بزاره تو دست من!
والا...
++++ داشته های امروزمون, آرزوهای دیروزمونن
فقط فراموشمون شده دیروزو...
+++++ چقد شیرینه شاد کردن بچه ها
و چقدر ساده...
- ۹۳/۰۶/۰۳