لوکیشن: داخل اتوبوس
طرف: حاجی یه زن خیلی خوب واست سراغ دارم!
من: زن!!! نه بابا من زن نمیخوام! حالا دختر بود یه چیزی!!!
طرف: دختره بابا!
من: نه دیگه! گفتی زنه! حتما یه بیوه ای چیزیه
که میخوای بنداری به ما!
طرف: جدی حاجی! خیلی مورد خوبیه!!!
من: نچ!
لوکیشن: داخل اتوبوس
طرف: حاجی یه زن خیلی خوب واست سراغ دارم!
من: زن!!! نه بابا من زن نمیخوام! حالا دختر بود یه چیزی!!!
طرف: دختره بابا!
من: نه دیگه! گفتی زنه! حتما یه بیوه ای چیزیه
که میخوای بنداری به ما!
طرف: جدی حاجی! خیلی مورد خوبیه!!!
من: نچ!
رفته بودیم یه امامزاده ای
یکی از علما!!! یه مارمولک بدبختی رو گرفته بود
باهاش بچه ها را میترسوند
گفتم: "کند همجنس با همجنس پرواز!!!"
همه زدند زیر خنده.
نامرد میخواست مارمولکه رو بندازه تو یقه ام!
:(
امروز رفته بودیم بودیم بیرون از شهر
یه اتوبوس آخوند!!!
یکی کنارم نشسته بود
اینقدر از شیطنت های خودش واسم تعریف کرد
فکم به شدت درد گرفت!
:))
بعد از چند ساعت کلاس...
یکی از رفقا با ناله جگر خراشی!
کش و قوسی به بدنش میده
و از ته دل گفت:
ای خدااااااااااااااا
یکی: چکارش داری؟
یکی دیگه (در مقام خدایی) : بله؟!
یه پرروی دیگه: کارم داشتی؟؟؟
...
من :(
ملت :#
خدا ...