حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

حاج آقا آخوند روحانی

مینی مالهای روزانه جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا آخوند روحانی

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۵، ۱۸:۳۷ - یوشا آل ایوب
    خخخخخ

م م 1006: کن الطفل مع الاطفال! (با کودکان کودک باش!)

چهارشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۲، ۰۸:۰۰ ب.ظ


داشتم از مسجد برمیگشتم

چند تا از بچه های کوچه داشتن فوتبال بازی میکردن

کوچولو بودن و دبستانی!

ما هم تسبیح در دست و ذکر گویان

همچون اولیاء الله!!!

با خضوع و خشوع فراوان از وسط زمینشون عبور میکردیم

که یکیشون اومد با توپ از کنار حضرت ما رد بشه که...

با رعایت اصل غافلگیری و سرعت عمل

توپو از پاش درآوردیم 

و رفتیم گل هم زدیم!!!



سدید الدین محمد عوفی بخاری - از نویسندگان و دانشمندان اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم- این داستان را در کتاب «جوامع الحکایات و لوامع الروایات» آورده است:

روزی پیامبر اکرم (ص) برای اقامه نماز عصر از منزل خارج شد.

در کوچه‌های مدینه کودکان وقتی حضرت را مشاهده کردند دست از بازی کشیدند و به دور آن حضرت حلقه زدند و به هوا می­پریدند و می‌گفتند:

شتر من باش!

پیامبر(ص) هم یکی یکی آنها را روی کول خود می­گذاشت.

اصحاب حضرت که در مسجد به انتظار نشسته بودند وقتی با تأخیر حضرت مواجه شدند نگران شدند.

بلال از مسجد خارج شد تا ببیند چه اتفاقی باعث تأخیر پیامبر(ص) شده است.

همین که بلال در راه با این جریان مواجه شد، به کودکان اعتراض کرد و خواست کودکان را از اطراف پیامبر دور سازد و آن حضرت را از دست آنان نجات دهد، ولی پیامبر اکرم(ص) با اشاره او را از این کار بازداشت و آرام به او فرمود: 

به منزل برو ببین چیزی پیدا می­کنی برای اینها بیاوری.

بلال به منزل پیامبر(ص) رفت و هشت گردو یافت و آنها را نزد پیامبر(ص) آورد.

پیامبر گردوها را در دست گرفت و خطاب به کودکان فرمود:

آیا شتر خود را به این گردوها می‌فروشید؟

کودکان به این معامله رضایت دادند و با خوشحالی حضرت را رها کردند.

پیامبر نیز عازم مسجد شد و فرمود:

خدا رحمت کند برادرم یوسف را که او را به چند درهم فروختند و مرا نیز به هشت گردو.

  • ۹۲/۱۲/۱۴
  • حاجی ره

نظرات  (۲۲)

فوتبالیستی هاااا
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
این پست یه ارامش خیلی قشنگی داشت
  • اول شـخص راحـ :) ـت
  • میـگما حـاجی بیـا یـه دست فـوتبـال بـا بـچه هـای بـلاگفـا بـزن :دی 
    والـا ! 
    صواب داره :دی
  • فیروزه ای ....
  • حاجی الان یه توپ بندازم وسط میاید بازی؟
    خونه نو مبارک:)
    قرتی شدی حاجی...باکلاس شدی...فوتبال میزنی....تو بیان وبلاگ میسازی....حتما موقع خدافظی با رفقا هم میگی "بای هانی"!!!
  • ๑فاطمــ ـــه๑
  • ... :)))
    اولین چیزی که با دیدن عکس توپ پلاستیکی یادم اومد 
    فوتبال بازی کردنم با پسر عموم و دختر عمومه ... 
    خیلییییییییی خوش میگذشت .. :)
    ...
    ماشالله حاجی ... 
    فقط یه گل ؟!
    انتظارات از شما بیشتره ها :))
    پاسخ:
    دروازه تو مسیرم بود
    گفتم یه کار مثبت هم کرده باشیم تو مسیر!

    چون خاکی هستین :)
    پاسخ:
    لباسام خاکی ان!
    :)))
    به به :D حاجی به شما میگن :)
    پاسخ:
    چون گل زدم؟!
    :)))
    کارِتون خیلی قشنگ بوده :)))

    پاسخ:
    گل قشنگی هم زدم!
    :)))
  • عروس کوشولو
  • خوبه که نیس؟:)
    پاسخ:
    چی؟!
    کی؟!
  • عروس کوشولو
  • آدمای ِ خاکی رو دوس دارم
    چه کار خوبی کردید :)
    پاسخ:
    از خاکی گذشتیم
    گِلی شدیم!!!
    جواب دندان شکنی بود مفهوم شد.....
    پاسخ:
    شوخو بود
    نه جواب!
    اینم از ایرادای بلاگ!
    والا...
    باریکلا حاجی
    پاسخ:
    :)))
    حاجی عکس توپی که گذاشتی منو برد به بچگیام یادش بخیر شبای تابستون و بهار با داداشا و دختر عمو پسر عموها تو حیاط خونه ما یا عمو{نوبتی بود}تا 2نصفه شب فوتبال بازی می کردیم....
    {حاجی دقت کردی اینجا آیکون نداره}
    پاسخ:
    اینجا وبلاگ متخصصین و اهل قلمه خب
    نبایدم از این جلافتا داشته باشه!
    :)))))))
    بسیار کار پستدیده ای کردین حاجی...
    داستانی که از پیامبر گفتین عالی بود و البته عبرت اموز قبلا نشنیده بودم....

    پاسخ:
    البته بچه ها که زیاد راضی نبودن!!!
    :)))
    چه کار خدا پسندانه ای
    بلاگفا حجه الاسلام والمسلمین  بودید
    اینجا آیت الله العظمی بالاتر حتی
    در این حد متفاوت...
    :))))
    پاسخ:
    نعوذ بالله!!!
    نچ
    که حاجی بهشون گل زده:))

    پاسخ:
    :)))
    ای جانم...
    چقدر یه آدم میتونه ماه باشه آخه.الکی نیست که آسمونو جا میدن تو دلش.
    پاسخ:
    منو میگین دیگه؟!
    :)))))))
    آخی
    چه سعادتی نصیب اون بچه ها شد:)))

    پاسخ:
    که گل خوردن؟!
    :)))
    سلام حاج آقا
    من تو برزخ گیر کردم
    اگه ممکنه کمک بفرمایید یا اینوری شیم یا اونوری
    الان توضیح می دم
    وبتون در بلاگفا دنیاست
    اون پست "بلا عدد" برزخ
    وبتون در بلاگ هم آخرت می باشد
    با توجه به برداشتی که از دنیا داشتم
    تو برزخ یه کامنت گذاشتم
    که با توجه به پاسخ شوما یا اجازه ی ادامه ی ورود به آخرت و همراهی رو پیدا می کنم
    و یا ...
    و من الله التوفیق

    پاسخ:
    سلام
    خوندم امروز نظر پرمحبتتون رو!
    و چقدر خوشحال شدم ...
    اینجا ساخته شده واسه دوستان!
    اجازه نمیخواد!!!
    والا...
    ای جوووووووووونم .. آخرشم نگفت بچه ها برین دیگه بسه شتر سواری .. خودشو خرید :)) من به قربونِ اخلاقِ خوشگلش برم که اگه ما یذره ازشو داشتیم دنیا گلستون میشد
    پاسخ:
    والا...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی